سوال؟

با سلام خدمت همه

نشر علی ایمیل زده کتابهایی که مال اونه رو از روی وب بردارم

چیکار کنم برش دارم یا بمونه ؟؟؟؟

در امتداد حسرت - نیلا - فریاد بی صدا - کلید عشق ( به دلیل درخواست ناشر از روی وب حذف شد )

قسمت 1-10 رمان «معمای عشق» از «نسرین سیفی»

سلام. 

چند روز دیگه وارد ماه خرداد می شیم و خیلی ها امتحاناتشون شروع می شه و ممکنه نتونن که همین چند فصل باقیمانده رو بیان و بخونن ولی ممکنه خیلی های دیگه هم اصلا امتحانی نداشته باشن. برای همین خودم تصمیم گرفتم که ادامه رمان رو هر پنج شنبه تو وبلاگ بزارم که نه سیخ بسوزه نه کباب!!!! البته ممکنه این روند هم تغییر کنه چون اگه دیدم نظرات خیلی کمه و همین چند نفری هم که نظر می دن دیگه نظر نمی ذارن ممکنه رمان رو قطع کنم. حالا فعلا ببینم چی می شه!

امروز وارد فصل 10 می شیم و فقط 4 فصل دیگه باقی مونده که حدودا می شه 80-70 صفحه.
فعلا خدانگهدار....


...همه چیز مرتب بود. به قول مادرم «نظم کسرایی!» فقط کافی بود من بخواهم و این یعنی پایان تمام بدبختی ها و مشکلات. روی نیمکت، زیر درخت نارون نشستم و چشمهایم را بستم. من می رفتم، به زودی و با یک دنیا حرف برای سوانا از مسافر همیشه در انتظار رسیدنش باز می گشتم. صدای پایی شنیدم اما نمی خواستم و یا نمی توانستم چشم باز کنم. یک نفر کنارم نشست و من هنوز نمی توانستم و یا نمی خواستم چشم باز کنم...

عکس روی جلد کتاب با کیفیت خوب

برای خواندن رمان به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

قسمت 4-9 رمان «معمای عشق» از «نسرین سیفی»

سلام.

خب اینم از ادامه فصل 9. این فصل امروز تموم می شه و بالاخره این معما تو این قسمت حل می شه، البته باید بگم فقط بخشی از این معما. چون فعلا قسمت مهم تر این معما تو فصل های بعدیه. امیدوارم که خوشتون بیاد.
راستی شیوا جونم شرمنده. این چند روز یه کم کار داشتم، این قسمت رو تازه امروز تایپ کردم ولی خوشحالم که رمان رو دنبال می کنی.


...همه چیز مرتب بود. به قول مادرم «نظم کسرایی!» فقط کافی بود من بخواهم و این یعنی پایان تمام بدبختی ها و مشکلات. روی نیمکت، زیر درخت نارون نشستم و چشمهایم را بستم. من می رفتم، به زودی و با یک دنیا حرف برای سوانا از مسافر همیشه در انتظار رسیدنش باز می گشتم. صدای پایی شنیدم اما نمی خواستم و یا نمی توانستم چشم باز کنم. یک نفر کنارم نشست و من هنوز نمی توانستم و یا نمی خواستم چشم باز کنم...

عکس روی جلد کتاب با کیفیت خوب

برای خواندن رمان به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

قسمت 3-9 رمان «معمای عشق» از «نسرین سیفی»

سلام.

اینم از ادامه فصل.


...همه چیز مرتب بود. به قول مادرم «نظم کسرایی!» فقط کافی بود من بخواهم و این یعنی پایان تمام بدبختی ها و مشکلات. روی نیمکت، زیر درخت نارون نشستم و چشمهایم را بستم. من می رفتم، به زودی و با یک دنیا حرف برای سوانا از مسافر همیشه در انتظار رسیدنش باز می گشتم. صدای پایی شنیدم اما نمی خواستم و یا نمی توانستم چشم باز کنم. یک نفر کنارم نشست و من هنوز نمی توانستم و یا نمی خواستم چشم باز کنم...

عکس روی جلد کتاب با کیفیت خوب

برای خواندن رمان به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

قسمت 2-9 رمان «معمای عشق» از «نسرین سیفی»

سلام.

به خدا من رمان رو خیلی هم دیر به دیر نمی ذارم ها!!! شاید بعضی وقت ها یه فاصله یک هفته ای افتاده باشه اما از اون بیشتر نشده. پست قبلی که دوشنبه بود امروز هم پنج شنبه اس. فقط 3 روز گذشته! من بخاطر درسم نمی تونم هر روز رمان رو بزارم. درسته که تایپ یکی دو صفحه خیلی وقت نمی بره ولی اونجوری خیلی تیکه تیکه می شه و من هم نمی تونم وسط داستان، رمان رو قطع کنم. من همیشه در یک پست، تایپ کتاب رو تا جایی پیش می برم که یا فصل تموم بشه و یا اگه وسط فصل باشه، موضوع یا زمان و مکان داستان تغییر کرده باشه. ولی در کل خوشحالم از اینکه از رمان خوشتون اومده و اونو دنبال می کنید.

اینم از ادامه فصل 9.


...همه چیز مرتب بود. به قول مادرم «نظم کسرایی!» فقط کافی بود من بخواهم و این یعنی پایان تمام بدبختی ها و مشکلات. روی نیمکت، زیر درخت نارون نشستم و چشمهایم را بستم. من می رفتم، به زودی و با یک دنیا حرف برای سوانا از مسافر همیشه در انتظار رسیدنش باز می گشتم. صدای پایی شنیدم اما نمی خواستم و یا نمی توانستم چشم باز کنم. یک نفر کنارم نشست و من هنوز نمی توانستم و یا نمی خواستم چشم باز کنم...

عکس روی جلد کتاب با کیفیت خوب

برای خواندن رمان به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

قسمت 1-9 رمان «معمای عشق» از «نسرین سیفی»

سلام.

امروز فصل 9 رو شروع می کنم. ولی خیلی زیاد نیست. فقط چند صفحه ابتداییش رو براتون می ذارم!


...همه چیز مرتب بود. به قول مادرم «نظم کسرایی!» فقط کافی بود من بخواهم و این یعنی پایان تمام بدبختی ها و مشکلات. روی نیمکت، زیر درخت نارون نشستم و چشمهایم را بستم. من می رفتم، به زودی و با یک دنیا حرف برای سوانا از مسافر همیشه در انتظار رسیدنش باز می گشتم. صدای پایی شنیدم اما نمی خواستم و یا نمی توانستم چشم باز کنم. یک نفر کنارم نشست و من هنوز نمی توانستم و یا نمی خواستم چشم باز کنم...

عکس روی جلد کتاب با کیفیت خوب

برای خواندن رمان به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

قسمت 3-8 رمان «معمای عشق» از «نسرین سیفی»

سلام.

اینم از ادامه این فصل. فصل 8 اینجا تموم می شه.


...همه چیز مرتب بود. به قول مادرم «نظم کسرایی!» فقط کافی بود من بخواهم و این یعنی پایان تمام بدبختی ها و مشکلات. روی نیمکت، زیر درخت نارون نشستم و چشمهایم را بستم. من می رفتم، به زودی و با یک دنیا حرف برای سوانا از مسافر همیشه در انتظار رسیدنش باز می گشتم. صدای پایی شنیدم اما نمی خواستم و یا نمی توانستم چشم باز کنم. یک نفر کنارم نشست و من هنوز نمی توانستم و یا نمی خواستم چشم باز کنم...

عکس روی جلد کتاب با کیفیت خوب

برای خواندن رمان به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

قسمت 2-8 رمان «معمای عشق» از «نسرین سیفی»

سلام.

می دونم که سرعتم نسبت به دفعات اول یک مقدار کم شده اما این دلیلش بیشتر برمی گرده به مشغله خودم که اواخر نوروز هم گفته بودم. اما مثل اینکه بجز خودم شماهام مشغله تون زیاده! ولی در هر صورت سعی خودم رو می کنم که بین دو پست فاصله زیادی نیفته.  امروز قسمت دوم فصل 8 رو براتون می ذارم. تو این قسمت اون اتفاقی که منتظرش بودیم رخ می ده!! بیشتر نمی گم تا خودتون برید بخونید. البته فصل 8 اینجا تموم نمی شه.


...همه چیز مرتب بود. به قول مادرم «نظم کسرایی!» فقط کافی بود من بخواهم و این یعنی پایان تمام بدبختی ها و مشکلات. روی نیمکت، زیر درخت نارون نشستم و چشمهایم را بستم. من می رفتم، به زودی و با یک دنیا حرف برای سوانا از مسافر همیشه در انتظار رسیدنش باز می گشتم. صدای پایی شنیدم اما نمی خواستم و یا نمی توانستم چشم باز کنم. یک نفر کنارم نشست و من هنوز نمی توانستم و یا نمی خواستم چشم باز کنم...

عکس روی جلد کتاب با کیفیت خوب

برای خواندن رمان به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

رازهایی برای رسیدن به حقیقت زندگی

راز اول:

‌تمامی آن‌چه به منظور خوشحالی و خوشبختی واقعی بدان نیاز داریم، در درون ماست.

راز دوم:

تصویر ذهنی درست از خود، ما را به حقیقت زندگی هدایت می‌کند. هر انسانی، یک تصویر ذهنی از خود دارد که من کیستم و چه می‌توانم انجام دهم. تصویر ذهنی هر انسانی، پایه‌ی اصلی شخصیت و رفتار‌های اوست. به‌عبارت دیگر، تصویر ذهنی ما از خود، نشانه‌ای از احساس فضیلت و بزرگی ماست و نشان‌می‌دهد که چه کارهایی از ما ساخته است‌ و چه کارهایی از ما ساخته نیست. انسان‌ها حقیقت زندگی را با تصویرهای ذهنی خود‌ می‌سازند. آری تصویر ذهنی زیبا از خود، موفقیت‌ها را می‌سازد و موفقیت‌ها، باعث بهتر شدن تصویر ذهنی انسان از خود می‌گردد. تصویر ذهنی ما از خودمان، نمادی از مجموعه‌ی باورهای ما در فضای زندگی است.

راز سوم:

هدف زندگانی، آن است که تمام توانایی‌های بالقوه‌ی خود را به‌عنوان یک انسان خود‌شکوفا‌ بشناسیم و آن‌ها را شکوفا کنیم و بهترین خویشتن خویش را از خود ظاهر کنیم و به بیش‌ترین رشد و شکوفایی برسیم.

راز چهارم:

تغییر در وجود، نه‌تنها ممکن و میسر است بلکه اجتناب‌ناپذیر است‌ زیرا تا ما تغییر نکنیم، زندگی‌مان تغییر نمی‌‌کند. انسان‌های سعادتمند، ‌مرتباً می‌شوند و می‌روند‌ زیرا تا نشوی، نمی‌شود و تا نروی، نمی‌رسی.

راز پنجم:

تمام مشکلات، موانع و مصائب زندگی، در‌واقع درس‌هایی هستند که به انسان می‌آموزند و انسان را می‌سازند. آن‌ها فرصت‌هایی در لباس مبدل‌اند. حتی گاهی مشکلات، الطاف خفیه‌ی خداوند هستند که باعث رشد و شکوفایی انسان می‌شوند. پس آن‌ها را گرامی بداریم و از آن‌ها بیاموزیم.

راز ششم:

تلقی ما از واقعیت، ساخته و پرداخته‌ی فکر و ذهن ماست. پس واقعیت‌های زندگی ما می‌توانند با اندیشه‌های ما تغییر کنند. بنابراین مراقب اندیشه‌های خود باشیم تا واقعیت زندگی‌مان را زیباتر کنیم.

راز هفتم:

ترس و تردید، سرزندگی و نشاط را از انسان می‌رباید. با باورهای عالی و توکل بر خداوند، هرگونه ترس و تردید را از فضای فکر خود دور کنیم و در وادی یقین و عشق، محکم و استوار به جلو برویم و زندگی پرحاصلی را در محضر خدا و کائنات خلق کنیم.

‌راز هشتم:

مادامی که خودمان را دوست نداشته باشیم و به خودمان عشق نورزیم، نمی‌توانیم به کسی عشق بورزیم و از عشق دیگران نسبت به خود بهره‌ای ببریم. پس گوهر عشق را ابتدا به خود تقدیم کنیم تا بتوانیم مظهر عشق‌ورزی برای دیگران باشیم.

راز نهم:

تمامی ارتباطات ما با کائنات و دیگران، آیینه‌هایی هستند که خود ما را نشان می‌دهند و تمامی مردم، آموزگاران ما به‌حساب می‌آیند. پس با خودباوری و اعتماد‌به‌نفس، زیبا‌ترین رابطه‌ها را برقرار‌کنیم و از کلید طلایی ارتباطات، برای باز کردن هر درِ بسته‌ای در زندگی استفاده کنیم و موفق شویم.

راز دهم:

سعادت واقعی در زندگی، در نحوه‌ی عکس‌العمل ما در مقابل رخدادها و حوادث زندگی است‌ نه در بخت و اقبال. بنابراین خود را مسؤول زندگی خود بدانیم و تقصیر را به عهده‌ی دیگران نیندازیم تا بتوانیم با عکس‌العمل‌های مناسب، حقیقت زیبای زندگی را به واقعیت قابل قبول تبدیل کنیم و به خوشبختی و سعادت برسیم.

راز یازدهم:

حقیقت زندگی، بر مبنای عشق الهی استوار است. انسان‌های موفق و کامیاب، وجود خود را با عشق الهی، جذاب و منور می‌کنند و با تقدیم عشق به انسان‌های دیگر و به کل کائنات، به زندگی سعادتمندانه‌ای می‌رسند.

راز دوازدهم:

از آن‌جایی که انسان‌ها در مسیر زندگی گاهی از اجرای درست قانونمندی‌های زندگی غافل می‌شوند و با اندیشه‌های غلط و القائات منفی دیگران، از مسیر درست زندگی به بی‌راهه می‌روند، بنابراین ارزیابی مستمر کیفیت زندگی و اصلاح لحظه‌به‌لحظه‌ی خود، می‌تواند انسان را در مسیر درست و رسیدن به حقیقت زندگی هدایت کند. زیباترین معیار ارزیابی کیفیت زندگی، این است که در پایان هر روز، از خود سؤال کنیم که آیا من روز پرحاصلی داشتم و از لحظه‌های زندگی خود ‌لذت بردم؟

 

با اجرای درست رازهای حقیقت زندگی، به این نتیجه می‌رسیم که:

تمامی آن‌چه که برای خوشحالی و خوشبختی واقعی در زندگی به آن احتیاج داریم، هم‌اکنون از‌آنِ ما و در اختیار ماست و ما باید به‌عنوان بندگان شایسته و شکرگزار در هر لحظه، هوشیارانه قانونمندی‌های رسیدن به حقیقت زندگی را اجرا کنیم تا بتوانیم از مواهب الهی استفاده کنیم و از لحظه‌های زندگی در مسیر کمال لذت ببریم

قسمت 1-8 رمان «معمای عشق» از «نسرین سیفی»

سلام.

من اینو تو پست اول گفته بودم ولی چون تو قسمت نظرات پرسیده شده بود بازم می گم. این کتاب 14 فصله و 319 صفحه است. که امروز فصل 8 رو شروع می کنم و اگه این پست رو هم حساب کنیم 172 صفحه از این کتاب تو وبلاگ قرار گرفته.


...همه چیز مرتب بود. به قول مادرم «نظم کسرایی!» فقط کافی بود من بخواهم و این یعنی پایان تمام بدبختی ها و مشکلات. روی نیمکت، زیر درخت نارون نشستم و چشمهایم را بستم. من می رفتم، به زودی و با یک دنیا حرف برای سوانا از مسافر همیشه در انتظار رسیدنش باز می گشتم. صدای پایی شنیدم اما نمی خواستم و یا نمی توانستم چشم باز کنم. یک نفر کنارم نشست و من هنوز نمی توانستم و یا نمی خواستم چشم باز کنم...

عکس روی جلد کتاب با کیفیت خوب
برای خواندن رمان به ادامه مطلب بروید.
ادامه نوشته