علت شکست بسیاری از انسانها در زندگی این است که پس از مواجه شدن با چند شکست موقتی ، ناامید می شوند و دست از تلاش بر می دارند
بچهها شخصیت جالب و عجیبی دارند، به نوعی كه گاهی اوقات حركات عجیب و غریب از خود نشان میدهند كه باورش برای خیلیها مشكل است، گاهی اوقات آنان با وجود سن كم، دست به كارهای خارقالعادهای میزنند كه باعث تعجب میشود و انسان را تا مرحله حیرت پیش میبرد درست مثل 10 بچهای كه ما از آنان به عنوان اعجوبه یاد میكنیم، لطفا مطلب زیر را بخوانید.
«كیم اونگ یونگ»، باهوشترین فرد دنیا
این فوق نابغه كرهای در سال 1962 به دنیا آمد و در حال حاضر باهوشترین فرد دنیا محسوب میشود. او در چهار سالگی میتوانست زبانهای ژاپنی، كرهای، آلمانی و انگلیسی را بخواند. در پنج سالگی سختترین مسئلههای دیفرانسیل و انتگرال را حل میكرد و بهره هوشی بسیار بالا یعنی بالای 210 داشت. كیم از 3 تا 6 سالگی دانشجوی افتخاری دانشگاه هانگ یانگ بود و در 7 سالگی به «ناسا» دعوت شد. او در پانزده سالگی دكترای خود را گرفت.
«گریگوری اسمیت»، كاندیدای صلح نوبل
گریگوری اسمیت در سال 1990 به دنیا آمد در دو سالگی میتوانست بخواند و در ده سالگی وارد دانشگاه شد. ولی نبوغ تحصیلی، تنها نیمی از داستان گریگوری اسمیت است.
او عاشق صلح میباشد و از سنین كم به عنوان حامی و یكی از فعالان حقوق كودك و صلح جهانی به كشورهای مختلف دنیا سفر كرده است. او موسس سازمان بینالمللی دفاع جوانان است كه اصول صلح را به كودكان و جوانان سراسر دنیا آموزش میدهد. او با بیلكلینتون و میخائیل گورباچوف مذاكره داشته و در مقابل سازمان ملل سخنرانی كرده است. گریگوری در 12 سالگی كاندیدای اخذ جایزه صلح نوبل شد.
«اكریت جاسوال»، جراح هفت ساله
اكریت جاسوال یك نوجوان هندی است كه باهوشترین فرد هندی به شمار میرود. او در سال 2000 و در هفت سالگی اولین موفقیت پزشكی خود را به دست آورد. بیمار او دختری هشت ساله بود كه پول كافی برای رفتن به بیمارستان نداشت. دست این دختر به حدی سوخته بود كه جمع شده و به شكل مشت درآمده بود. اكریت هیچ تجربهای در جراحی نداشت، ولی این دختر را عمل كرد و او دیگر میتوانست انگشتان خود را باز و بسته كند. اكریت به مطالعات پزشكی خود ادامه داد و در دوازده سالگی دارویی برای درمان سرطان ساخت. او هماكنون كوچكترین دانشجوی دانشكده پزشكی هند است.
«كلئوپاترا استراتان»، خواننده سه ساله
كلئوپاترا در اكتبر 2002 در مولداوی به دنیا آمد. پدر او نیز یك خواننده است. كلئوپاترا كوچكترین خواننده پردرآمد دنیا به حساب میآید. او در سال 2006 آلبوم «در 3 سالگی» را روانه بازار كرد و ركورد فروش آلبومهای موسیقی دنیا را شكست. او برای هر آهنگ خود هزار یورو میگیرد.
«آلیتا آندره» نقاش دو ساله
آلیتا دو ساله است ولی نقاشی را پیش از این آغاز نموده است. وقتی «مارك جمیسون» رئیس گالری نقاشی ملبورن استرالیا نقاشیهای این هنرمند را دید آنقدر از آن خوشش آمد كه تصمیم گرفت آنها را در یك نمایشگاه به نمایش بگذارد. این نمایشگاه با استقبال گرم تماشاچیان مواجه شد و همه میخواستند خالق آن آثار را ببینند در آن زمان بود كه جمیسون تازه متوجه شد نقاش اصلی آن تابلوها دختر 22 ماهه هنرمند یعنی «آلیتا آندره» است.
«آرون كریپكه» در دوران دبیرستان استاد هاروارد شد
سائول در سال 1940 در نیویورك به دنیا آمد. او یك نابغه به تمام معنی بود. در چهار سالگی جبر را كشف كرد و در پایان دوره ابتدایی هندسه، حساب و فلسفه را به پایان رساند. در نوجوانی یك سری مقاله نوشت كه معلوم شد همه اصول منطق كیفی هستند. در همان زمان از سوی دانشگاه هاروارد نامهای به او رسید كه از وی دعوت میكرد برای تدریس به آن دانشگاه برود. او میگوید: «مادرم گفت باید اول دبیرستان را تمام كنم و بعد به دانشگاه بروم» بعد از دبیرستان، سائول استاد هاروارد شد و اكنون بزرگترین فیلسوف زنده دنیا میباشد.
«مایكل كرنی» لیسانسیه ده ساله و میلیونر تلویزیونی
مایكل كرنی 24 سال دارد. او در ده سالگی مدرك لیسانس خود را گرفت و در سال 2008 در مسابقه «كی میخواهد میلیونر شود» شركت كرده و برنده یك میلیون دلار جایزه شد. او ركوردهای جهانی بسیاری دارد كه یكی از آنها تدریس در دانشگاه در 17 سالگی است.
«الینا اسمیت» مشاور رادیویی 7 ساله
ایستگاه رادیویی شهر الینا زمانی به او به عنوان مشاور یا سنگ صبور یك شغل داد كه او به رادیو زنگ زد و در پاسخ به زن شنوندهای كه از كار بیكار و افسرده شده بود، گفت: «عزیزم فقط باید با دوستانت به ورزش بولینگ بروی و روزی یك لیوان شیر بنوشی.» توصیه الینا آنقدر برای شنوندگان جالب بود كه این ایستگاه رادیویی هفتهای یك ساعت او را به عنوان سنگ صبور به استودیو دعوت میكرد. الینا مشاورههای مختلفی به شنوندگان میدهد و مشكلات بسیاری از به هم خوردن نامزدی تا از بین بردن بوی بد عرق را پاسخ میدهد. وقتی یك شنونده برای او نوشت كه چطور شوهر پیدا كند؟ الینا پاسخ داد: «به خودت برس ولی زیاد آرایش نكن.» و وقتی شنونده دیگری پرسید چه كار كند تا نامزدش به سوی او بازگردد، گفت: «این مرد ارزش دلشكسته شدن ندارد. زندگی آنقدر كوتاه است كه نباید به خاطر یك مرد آن را خراب كرد.»
«فابیانو لوییجی كاروانا» اعجوبه شطرنج
فابیانو یك نوجوان 16 ساله ایتالیایی است كه در 14 سالگی استاد بزرگ شطرنج شد. او بهترین شطرنجباز زیر هجده سال در سراسر دنیاست.
«ویلی موسكونی» آقای بیلیارد در 6 سالگی
موسكونی معروف به آقای بیلیارد در آمریكا از شش سالگی به طور حرفهای بیلیارد بازی میكرد. او در حقیقت بازی بیلیارد را از تمرین كردن با سیبزمینیهای كوچك آغاز كرده بود. مدتی بعد پدرش به نبوغ او پی برد و او را در مسابقات بزرگ شركت داد.
دیدم بیکارم گفتم مطلبی بزارم بخونید ![]()
نظر یادتون نره ![]()
..........................................
می گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار”چهلچراغ” شده اند
و بعضی ها طرفدار”صرفه جويی در مصرف برق“!
با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:
* دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گويند.)
تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد.
که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)
* معشوق:
لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!)
* همسر موقت:
لامپ کم مصرف!
* همسر دائم:
همان چراغ خانه.
* همسر مطلقه:
لامپ سوخته!
* همسر ايده آل:
چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)
شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
“در مصرف برق صرفه جويی بکنيد”؟!
* سوال کنکور ۸۸:
هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی های اخير چیست؟
۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دريافت ماليات بر همسر!
۳. چند دقيقه سکوت نوری(!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!
۴. آيا شما هم شنيده ايد که لذت خانواده داشتن(!) در تاريکی چند برابر می شود؟!
نویسنده : غریبی آشنا ( علیرضا ) www.alishear.blogfa.com
فقط نظر یادتون نره ![]()
دانلود کتاب را هم در پست های قبلی مشاهده کنید
..........................................................................................
پدرم همیشه میگوید " این خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که
توی خارج راهشان دادهاند" البته من هم میخواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم
را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی
چیزها راجب به خارج میدانم.
تازه دایی دختر عمهی پسر همسایهمان در آمریکا زندگی میکند. برای همین هم پسر همسایهمان آمریکا را مثل کف دستش میشناسد.
او میگوید "در خارج آدمهای قوی کشور را اداره میکنند"
مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است.
ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با یک خانم...
البته آن قسمتهای بیتربیتی فیلم را ندیدیم
اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می
گذارند مدیر بشود.
خارجیها خیلی پر زور هستند و همهشان بادی میل دینگ کار میکنند. همین برجهایی که
دارند نشان میدهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند.
ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛فقط برنامههای علمی آن را نگاه میکنیم.
تازه من کانالهای ناجورش را قلف کردهام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکاییها بر خلاف ما آدمهای خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل میکنند و بوس میکنند.. اما در فیلمهای ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مینشینند که به فکر بنده همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمیشود و نخبههای علمی کشور مجبور میشوند فرار
مغزها کنند. اما در خارج کفش میشوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان
میدهد که از یک خانوادهی کارگری بوده اما تا میفهمند که نخبه است به او خیلی بودجه
میدهند و او هم برق را اختراع میکند.
پسر همسایهمان میگوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور
بودیم شبها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.
من شنیدهام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی میشد چقدر
خوب میشد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور میشد و "مهناز افشار " هم معاون اولش میشد.
شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت میکردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب میشد.
ولی سد افصوث و دریق که نمیشود.
از نظر فرهنگی ما ایرانیها خیلی بیجمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تنپرور هستیم و حتی
هفتهای یک روز را هم کلاً تعطیل کردهایم.
شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایهمان شنیدم که در خارج جمعهها تعطیل
نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرفهای پسر همسایهمان از بی بی سی هم مهمتر است.
ما ایرانیها ضاتن آی کیون پایینی داریم.
مثلن پدرم همیشه به من میگوید "تو به خر گفتهای زکی".
ولی خارجیها تیز هوشان هستند. پسر همسایهمان میگفت در آمریکا همه بلدند
انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی
کلاس زبان میروند و آخرش هم بلد نیستند یک جملهی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای
تعسف دارد.
این بود انشای من
نویسنده : غریبی آشنا ( علیرضا ) www.alishear.blogfa.com
دیدم فعلا کتابی نگذاشتن واسه دانلود گفتم شما هم بیکار نباشید یه مطلبی خونده باشید ![]()
نظر یادتون نره ![]()
........................................
گفتم منم یه مطلبی گذاشته باشم تا از مطالبم بهره ببرید ![]()
نظر یادتون نره ![]()
................................................

فرانسه: رومئو و ژولیت و جمال
رومئو توی متروی سن ژرمن ژولیت را دید و احساس کرد تمام تنش گرم شده است. شب وقتی کنار رودخانه قدم می زدند، ژولیت گفت که سردش شده است. با هم به خانه رومئو رفتند و شب را با هم گذراندند، اما عشقی دیگر در انتظار بود، وقتی که رومئو، فرانسوا خواهر ژولیت را دید، عاشقش شد. ژولیت عصبانی شد و با پی یر، پدر رومئو رابطه برقرار کرد. ژانین، همسر پی یر وقتی دید شوهر پنجاه و هفت ساله اش با یک دختر بیست و سه ساله روی هم ریخته است، با جمال شاگردش که مراکشی بود و بیست و پنج سال از او کوچکتر بود، رابطه برقرار کرد. رومئو یک هفته ای با فرانسوا گذراند، اما فرانسوا نمی توانست به رابطه اش با رومئو ادامه دهد، رومئو به اندازه کافی چیزی نبود که فرانسوا می خواست. رومئو تنها ماند و به خانه برگشت. وقتی در خانه ژولیت را در کنار پدرش دید، به توالت رفت و ساعتها گریه کرد. ژولیت و پدر از گریه او بیدار شدند. آنها از آن پس تصمیم گرفتند همه با هم زندگی کنند، جمال، ژولیت، فرانسوا، پیر، رومئو و ژانین. هشت سال بعد رومئو و ژولیت احساس کردند همدیگر را دوست دارند، به همین دلیل تصمیم گرفتند دیگر همدیگر را نبینند. چون می ترسیدند عاشق هم بشوند و آزادی شان را از دست بدهند. 















1-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست ![]()
2-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید
3-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه
4-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید ![]()
5-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است
6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه ![]()
7-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید
8-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید! ![]()
9-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میآد
10- فقط شما میتونید برید استادیوم ![]()
11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید
12-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید
13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید
14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید
15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید
16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره
17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید ![]()
18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید
19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید ![]()
20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید
21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟
22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...
23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید
24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید
25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید
26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید
27- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید
28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید
29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید ![]()
30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه
31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد)
32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید ![]()
33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید
34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه
35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون
36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید
37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید ![]()
38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD معمولا بالای 16 میلیون میباشد)
39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره
40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست
41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید
42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند
43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید ![]()
44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد
45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید
46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)
47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد
48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید
49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)
50- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود) ![]()
![]()
1) آرنولد بنت:
داستان نویس انگلیسی(۱۸۶۷،۱۹۳۱) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!
۲) آگاتوکلس:
(خودکامه سراکیوز ۳۶۱، ۲۸۹ ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.
۳) آلن پینکرتون:
(موسس آژانس کارآگاهی آمریکا ۱۸۱۹، ۱۸۸۴) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.
۴) آیزادورا دانکن:
(رقاص آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۲۷) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.
۵) اسکندر کبیر:
(پادشاه مقدونی ۳۵۶ ،۳۲۳ ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.
۶) الکساندر:
(پادشاه یونان ۸۹۳،۱ ۱۹۲۰) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.
۷) تامس آت وی:
(نمایشنامه نویس انگلیسی ۱۶۵۲، ۱۶۸۵) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!
۸) تامس می:
(مورخ انگلیسی ۵۹۵،۱ ۱۶۵۰) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.
۹) جان وینسون:
(ماجرا جوی بریتانیا ۱۵۵۷، ۱۶۲۹) وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.
۱۰) جروم ناپلئون بناپارت:
(آخرین بناپارت آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۴۵) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.
۱۱) جورج دوک کلارنس:
(انگلیسی ۱۴۴۹،۱۴۷۸) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.
۱۲) جیمز داگلاس ارل مورتون:
(۱۵۲۵،۱۵۸۱) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.
۱۳) رودولفونی یرو:
(ژنرال مکزیکی ۱۸۸۰، ۱۹۱۷) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.
۱۴) زئوکسیس:
(نقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!
۱۵) ژراردونرال:
(نویسنده فرانسوی ۱۸۰۸ ،۱۸۵۵) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.
۱۶) فرانسیس بیکن:
(۱۵۶۱،۱۶۲۶) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.
۱۷) فالک فیتز وارن چهارم:
(بارون انگلیسی ۱۲۳۰، ۱۲۶۴) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.
۱۸) کلادیوس اول:
(امپراتور روم ۵۴ ب م. ۱۰ ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.
۱۹) کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ۱۸۶۰، ۱۸۹۵)
این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.
۲۰) گریگوری یفیموویچ راسپوتین:
(۱۸۷۱،۱۹۱۶) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.
۲۱) لایونل جانسن:
(شاعر انگلیسی ۱۸۶۷ ،۱۹۰۲) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.
۲۲) لنگی کالیر:
(کلکسیونر آمریکایی ۱۸۸۶،۱۹۴۷) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.
۲۳) مارکوس لیسینیوس کراسوس:
(سیاستمدار رومی ۱۱۵، ۵۳ ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.
۲۴) هنری اول:
(پادشاه انگلیسی ۱۰۶۸،۱۱۳۵) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.
۲۵) یوسف اشماعیلو:
(کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.
می خواهم فاحشه بشوم...
مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده " مهندس هوا و فضا " ، " پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است " " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... .
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .
" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .
... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند "
از هر هزار مرد یکی یکی رهبر مردهای دیگر می شود. بقیه همه دنباله رو زنها هستند.
Harry Stanley
مردها به سه دسته تقسیم می شوند : خوش قیافه ها ، باهوشها و اکثریت.
F. G. Benson
دوست دارم مردها مردانه رفتار کنند، محکم و کودکانه.
Francoise Sagan
بیشتر مردها دو آرزوی بزرگ دارند. اول داشتن خانه و دوم داشتن ماشین برای فرار از خانه.
W. G. Comer
من دیگر به نومید کننده ترین نقطه ی زندگی ام رسیده ام. حالا زنم به من اعتماد می کند.
James Kayakos
می دانید چرا هرگز ازدواج نکرده ام؟ چون سه حیوان خانگی در منزل دارم که به اتفاق کار شوهرم را برایم انجام می دهند: سگی دارم که صبحها غُرغُر می کند. طوطی یی که عصرها یکریز بد و بیراه می گوید و گربه ای که شبها دیر به خانه می آید.
Marie Corelii
باستان شناس بهترین شوهری است که زنها می توانند داشته باشند، چون هر چه سن شان بالا می رود علاقه شوهرشان به آنها بیشتر می شود.
Agatha Christie
بزرگترین معما برای مرد متأهل این است که آدم مجرد با پولش چه می کند.
Alan King
به شغلهایی که مردها با طیب خاطر به زنها واگذار می کنند با سوءظن نگاه کنید.
Jill Tweedie
از تجربه ی شخصی ام به این شعار رسیده ام : از مردهای گُل به دست بر حذر باشید!
Muriel Spark
زن خطرناک وجود ندارد مردها خودشان آسیب پذیرند.
B. D. Bunyan
بسیارند مردهایی که موفقیت خود را مدیون زن اولشان هستند و زن دومشان را مدیون موفقیت خود.
Jim Backus
بهترین راه برای فراموش نکردن روز تولد خانمتان این است که یک بار فراموشش کنید.
Joseph E. Cossman
با حرف هاي من مخالفيد؟
پس به این خبر جالب توجه كنید:

جام جم آنلاين: زن آلمانی در شهر دوسلدورف ایستگاه مترو را به جای پارکینگ زیرزمینی گرفت و با خودرو از پله های ایستگاه مترو سرازیر شد.
به گزارش بی بی سی، این زن 52 ساله با فولکس واگن بیتل خود از پیاده روی خیابان گذشت و وارد ورودی مترو شد و در پله پنجم تازه فهمید چه کار کرده است که متوقف شد. پلیس خسارت وارده به ایستگاه را 1500 یورو برآورد کرد.
حادثه در ایستگاه نورداشتراسه در مرکز دوسلدورف رخ داد و کمی بعد کامیونی فولکس را بیرون کشید.
یک روزنامه محلی نوشت زن آلمانی آسیب جسمی ندید اما بیشتر خجالت کشید و تعجب کرد.
حادثه ای مشابه 4 سال پیش در همین ایستگاه رخ داد که عامل آن مردی 50 ساله از دورتموند بود که مرتکب همین اشتباه شد.
رییس مدیریت ترافیک دوسلدورف گفت: ما به تازگی ظاهر ورودی این ایستگاه را تغییر داده بودیم تا مردم آن را با پارکینگ زیرزمینی عوضی نگیرند.
منبع خبر: روزنامه جام جم
در این دنیای عجیب و غریب از دیدن خیلی از چیزها انسان هاج و واج می ماند و دچار شگفتی میشود و این در حالیست كه نمیشود خیلی از چیزها رو باور نكرد !
آیا میدانستید كه یك سوسك حمام میتواند 9 روز بدون سر زندگی كند تا اینكه از گرسنگی بمیرد
آیا میدانستید كه یك كوروكودیل نمیتواند زبانش را بیرون بیاورد
آیا میدانستید كه حلزون میتواند 3 سال بخوابد
آیا میدانستید كه به طور میانگین مردم از عنكبوت بیشتر میترسند تا از مرگ
آیا میدانستید كه اگر جمعیت چین به شكل یك صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ وقت تمام نخواهد شد
آیا میدانستید كه خطوط هوایی آمریكا با كم كردن فقط یك زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفهجویی كند
آیا میدانستید كه ملت آمریكا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا میخورند
آیا میدانستید كه چشمهای شترمرغ از مغزش بزرگتر است
آیا میدانستید كه بچهها بدون كشكك زانو متولد میشوند كشككها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر میشوند
آیا میدانستید كه كوبیدن سر به دیوار 150 كالری در ساعت مصرف میكند
آیا میدانستید كه پروانهها با پاهایشان میچشند
آیا میدانستید كه گربهها میتوانند بیش از یكصد صدا با حنجره خود تولید كنند در حالیكه سگها كمتر از 10 تا
آیا میدانستید كه تعداد چینیهایی كه انگلیسی بلدند، از تعداد آمریكاییهایی كه انگلیسی بلدند، بیشتر است
آیا میدانستید كه دوئل كردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی كه طرفین خون خود را بر گردن بگیرند
آیا میدانستید كه فیلها تنها حیواناتی هستند كه نمیتوانند بپرند
آیا میدانستید كه هر بار كه یك تمبر را میلیسید 10/1 كالری انرژی مصرف میكنید
آیا میدانستید كه فوریه 1865 تنها زمانی بود كه ماه كامل نشد
آیا میدانستید كه كوتاهترین جمله كامل در زبان انگلیسی I am است
آیا میدانستید كه اگر عروسك باربی را زنده تصور كنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتیمتر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یك انسان نرمال
آیا میدانستید كه تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند
آیا میدانستید كه اگر یك ماهی قرمز را در یك اتاق تاریك قرار دهید، كم كم رنگش سفید میشود
آیا میدانستید كه اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم كردن یك فنجان قهوه را تولید كردهاید
آیا میدانستید كه در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را میكندند حتی ابروها و مژهها
آیا میدانستید كه كوتاهترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد كه 38 دقیقه طول كشید
آیا میدانستید كه در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است
آیا میدانستید كه هیچوقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه كنی
آیا میدانستید كه تعداد انسانهایی كه به وسیله خر كشته میشوند، از انسانهایی كه در سانحه هوایی میمیرند بیشتر است
آیا میدانستید كه چشمهای ما از بدو تولد همین اندازه بودهاند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچوقت متوقف نمیشوند
آیا میدانستید كه هر تكه كاغذ را نمیتوان بیش از 9 بار تا كرد
آیا میدانستید كه در هرم خئوپوس در مصر كه 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازهای سنگ به كار رفته كه میتوان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتیمتر دور دنیا ساخت
آیا میدانستید كه اگرتمام رگهای خونی را در یك خط بگذاریم، تقریبا 97000 كیلومتر میشود
آیا میدانستید كه وقتی مگس بر روی یك میله فولادی مینشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم میشود
آیا میدانستید كه آمریكا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد
آیا میدانستید كه عدد 2520 را میتوان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آنكه خارج قسمت كسری داشته باشد
آیا میدانستید كه 30 برابر مردمی كه امروزه بر سطح زمین زندگی میكنند، در زیر خاك مدفون شدهاند
آیا میدانستید كه تنها حیوانی كه نمیتواند شنا كند، شتر است
آیا میدانستید كه شیشه در ظاهر جامد به نظر میرسد ولی در واقع مایعی است كه بسیار كند حركت میكند
آیا میدانستید كه در هر ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الكترون به صفحه تلویزیون برخورد میكند و تصویری را كه شما تماشا میكنید، بوجود میآورد
آیا میدانستید كه شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یك به 64 میلیارد است
آیا میدانستید كه یك لیتر سركه در زمستان سنگینتر از تابستان است
آیا میدانستید كه قد انسان تا 20، 25 سالگی و گاها 40 سالگی بلند میشود و از چهل سالگی به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 میلیمتر كوتاه میشود
آیا میدانستید كه فقط با از دست دادن یك درصد از آب بدن، احساس تشنگی میكنیم!
آیا میدانستید كه دهان انسان روزانه یك لیتر بزاق تولید میكند
آیا میدانستید كه چیتا یا یوزپلنگ سریعترین حیوان خشكی است او در عرض فقط 3 ثانیه 100 كیلومتر در ساعت سرعت میگیرد ركوردی كه حتی سریعترین خودروهای فراری هم نتوانستهاند بشكنند
آیا میدانستید كه كرمهای ابرشیم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا میخورند
آیا میدانستید كه تنها قسمت بدن كه خون ندارد، قرینه چشم است
آیا میدانستید كه شتر در 3 دقیقه 95 لیتر آب میخورد
موش از شكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست! مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لبهايش را ليسيد و با خود گفت: ايكاش يك غذاي حسابي باشد.
اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي رسيد، مي گفت: توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .
مرغ با شنيدن اين خبر بالهايش را تكان داد و گفت: آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد.
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد، صداي بلند سرداد و گفت: آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد! او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد و دوباره مشغول چريدن شد.
سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟
از دست بر قضا در نيمه هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست.
مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید. اما هرچه صبر کردند، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد، میش را هم قربانی کند تا با گوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد. روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد. تا این که یک روز صبح، در حالی که از درد به خود می پیچید، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند. بنابراین، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند. حالا، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند!
نتیجه ی اخلاقی: اگر شنیدی يك وقت مشکلی برای کسی پیش آمده و شايد چندان ربطی هم به تو نداره، سعي كن اقلا كمي بهش فکر کني! شاید خیلی هم بی ربط نباشه!
هميشه اين شعر زيبا رو به خاطر داشته باشيم كه ميگه :
بني آدم اعـضاي يـكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
سوالهای زیر را از بچههای 5 تا 10 ساله پرسیدهاند. اما انگار جوابهای آنها خیلی هم بچه گانه نیست!
بهترین سن برای ازدواج چند سالگی است؟
«84 سالگی! چون در آن سن مجبورنیستید کار کنید و میتوانید هی دراز بکشید و فقط همدیگر را دوست داشته باشید.»
جودی، 8 ساله
«مهد کودکم که تمام بشود، میروم و برای خودم دنبال زن میگردم»
تام، 5 ساله
در اولین قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه میگویند؟
«در اولین قرار ملاقات فقط به هم دروغ میگویند و این معمولا باعث میشود که از هم خوششان بیاید و یک قرار دوم بگذارند.»
مایک، 10 ساله
مساله حیاتی: بهتر است آدم ازدواج کند یا مجرد بماند؟
«دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها باید ازدواج کنند چون یک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بیفتد و تمیز کند!»
لینت، 9 ساله
«بابا این چیزها سردرد میآورد. من فقط یک بچهام. من همچین بدبختیهایی نمیخواهم.»
کنی، 7 ساله
چرا دو نفر عاشق هم میشوند؟
«هیچ کس نمیداند چه اتفاقی میافتد، ولی من شنیدهام که یک ربطهایی به بویی که آدم میدهد دارد، برای همین است که مردم این قدر عطر و ادکلن میخرند.»
جین، 9 ساله
«میگویند یکی به قلب آدم تیر میزند و این حرفها، ولی مثل اینکه بقیهاش این قدر درد ندارد.»
هارلن، 8 ساله
عاشق شدن چطوری است؟
«مثل یک بهمن که برای زنده ماندن باید زود از زیر آن فرار کنی.»
راجر، 9 ساله
«اگر عاشق شدن مثل یادگرفتن حروف الفبا سخت است، من یکی که نمیخواهم. خیلی طول میکشد!»
لئو، 7 ساله
نقش خوشتیپی در عشق
«اگر میخواهید کسی که در حال حاضر جزئی از خانوادهتان نیست، دوستتان داشته باشد، خیلی مهم نیست که خوشگل باشید.»
ژوانه، 8 ساله
«فقط قیافه مهم نیست. من را نگاه کنید. خیلی خوشتیپم. اما هنوز کسی پیدا نکردهام که با من ازدواج کند.»
گری، 7 ساله
«زیبایی یک چیز ظاهری است، نمیتواند خیلی ماندگار باشد.»
کریستینه، 9 ساله
چرا عشاق دست هم را میگیرند؟
«میخواهند مطمئن شوند که حلقههایشان نمیافتد، چون خیلی بالایش پول دادهاند.»
دیو، 8 ساله
عقاید محرمانه درباره عشق
«من عشق را دوست دارم، فقط به شرطی که وقتی تلویزیون کارتون میدهد، اتفاق نیفتد.»
آنیتا، 6ساله
«عشق آدم را پیدا میکند، حتی اگر خودت را از آن پنهان کنی. من از 5 سالگی تلاش میکنم که خودم را از آن پنهان کنم ولی دخترها مدام پیدایم میکنند.»
بابی، 8ساله
«خیلی دنبال عشق نیستم. فکر میکنم کلاس چهارم بودن به اندازه کافی سخت هست.»
رژینا، 10 ساله
ویژگیهای شخصی برای اینکه عاشق خوبی باشید
«یکی از شما باید بلد باشد که خوب چک بنویسد، چون حتی اگر صد هزار کیلو هم عشق داشته باشید، باز هم یک قبضهایی هست که باید پرداخت کنید.»
آوا، 8 ساله
راههایی که میشود کسی را عاشق خودتان کنید
«به آنها بگویید که فروشگاههای زنجیرهای شکلات دارید.»
دل، 6 ساله
«یک سری کارها را نکنید مثلا اینکه کتانی سبز بدبو داشته باشید... ممکن است با این کارتان توجه کسی را جلب کنید اما توجه، عشق نیست.»
آلونزو، 9 ساله
«یکی از راههایش این است که دختر مورد نظر را برای غذاخوردن بیرون دعوت کنید. حتما یک چیزی بخرید که دوست دارد؛ مخصوصا سیبزمینی سرخ کرده.»
بارت، 9ساله
چطوری میشود فهمید دو تا آدمی که توی رستوران غذا میخورند عاشق هم هستند؟
«فقط نگاه کنید و ببینید که مرد صورت حساب را برمیدارد یا نه. این راهی است که میشود فهمید عاشق شده یا نه.»
جان، 9 ساله
«عاشقها فقط به هم خیره میشوند و غذایشان سرد میشود. بقیه بیشتر به غذا توجه میکنند.»
براد، 8 ساله
«اگر یکی از آن دسرهایی سفارش بدهند که با آتش درست میکنند، عاشقند. چون یعنی قلب خودشان هم آن جوری است... توی آتش»
کریستینه، 9 ساله
وقتی مردم میگویند: دوستت دارم، به چه فکر میکنند؟
«به خودشان میگویند: بله واقعا دوستش دارم. ولی کاش میشد حداقل روزی یک بار دوش بگیرد.»
میشله، 9ساله
چطور میشود عاشق ماند؟
«اسم زنتان را فراموش نکنید... این کار کل عشق را نابود میکند.»
راجر، 8 ساله
«همسرتان را زیاد ببوسید. این کار باعث میشود او یادش برود که شما هیچ وقت آشغال را بیرون نمیگذارید.»
رندی، 8ساله
باید بدونین زمانی که نوبت به موارد بهداشتی و نگهداری از بدن می رسه، خانومها متوجه همه چیز می شن ! و از اونجایی که بیشترین میزان توجه اونها در انتخاب همسر مناسب به مواردی نظیر بو، و بهداشت بر می گرده، جورابای کثیف و ناخن های نا مرتب می توانه به راحتی رابطه شما دو نفر رو به هم بزنه !
در این قسمی لیستی از اعضای بدن آقایون که معمولا به این دلیل که تصور می کنن خانوم ها به اون قسمتا اهمیت نمی دن، اونها رو تمیز نکرده و مراقبت های لازم را در موردشان انجام نمی دن، رو براتون آوردم... (البته میدونم بعد از مطالعه لیست زیر، جزء افرادی هستین که از این نقاط مراقبت کافی می کنن و اهمیت اونو می دونید... )
1- ابرو
خانوم انتظار نداره که ابروهای شما همانند خودش کاملا دارای فرم باشه، اما ابروهای پر و در هم و بر هم نیز چیزی نیست که او انتظار دیدنش رو داشته باشه !
و اما چه کنید ؟ اگه شما جز اون دسته از مردانی هستین که ابروهای پری دارن، باید درست کاری را انجام بدین که خانوم ها انجام می دن : ابروهاتون رو بردارید. فقط کافی است موهای بین دو ابرو رو بردارین (فقط موهایی که وسط دو ابرو قرار داره) البته اگر قصد دارین موهای بیشتری را بردارین بهتره برین نزد یک آرایشگر تا او این کار رو براتون انجام بده.
2- ناخن
دستان شما جاییست که مطالب بسیاری در مورد نظافت و بهداشت شخصی شما رو در اختیار بانو قرار می ده. پس اجازه ندین تا ناخن های چرک و کثیف شما را از دور خارج کنه.
در این مورد چه کنید ؟! چندان لازم نیست که هر هفته مانیکور کنین تا ناخن هایتون فرم داشته باشن، بلکه فقط کافیه یک عدد سوهان خریداری نمایید و سختی ها و لبه های تیزشو صاف کنید. هیچ خانومی دوست نداره کسی اونو با ناخن های بد فرم و ناصاف در آغوش بگیره.
3- پوست
هیچ خانمی نمی تونه از لمس کردن پوست لطیف و صاف اجتناب کنه !! آیا این دلیل کافی نیست تا شما رو ترغیب به داشتن پوستی لطیف و شاداب بکنه ؟
و اما در این مورد چه کنید ؟! خانوم ها به وسیله کرم های نرم و مرطوب کننده با خشکی پوست در سرما مبارزه می کنن، آقایون اغلب این کار را انجام نمی دن. لازم نیست موشک هوا کنین؛ فقط یک قوطی نرم کننده (ترجیحا بدون بو) خریداری کنین واونو روزی یکبار بعد از شستشو با آب و صابون بروی پوست خود بمالید تا خشکی ها از بین برن. افرادی که پوست های چربی دارن، باید نمونه هایی رو خریداری کنن که بدون روغن (oil free) باشن، به این ترتیب مشکلتون به آسونی حل خواهد شد.
4- پا
ترک پا، قارچ های موضعی، ناخن ها بلند انگشت های پا، و بوی بد آن می تونه به راحتی اونو از برقراری رابطه با شما منصرف کنه. متاسفانه زمانی که شما کفش هاتونو در میارین اولین چیزی که یک خانوم بهش توجه می کنه، همین موارد هستن. اگر نتونین از این قسمت پنهان بدن خود به خوبی مراقبت کنین، بانو ممکنه تصور کنه که توانایی مراقبت و نگهداری از سایر اعضای مخفی دیگه ی بدنتونو هم ندارین !!!
در این مورد چه کنید ؟! اگه پودرها و پمادهای روی میز جواب نمی دن باید با یک پزشک در این مورد مشورت کنین...
5- موی بینی/ گوش
موی گوش و بینی بلند یک مرد با سبیل های بلند و نمایان یک خانوم برابری می کنه. یک خانم برای از بین بردن سبیل هاش هزار بلا سرشون میاره : آنها رو موم میندازه، دکولوره می کنه و یا هر کار دیگه ای که از دستش بربیاد تو این زمینه انجام می ده. آیا شما هم نباید همین تلاش رو انجام بدین!؟
لطفا دیگه نپرسید در این مورد چه کنم !؟ چون منم مجبور میشم بگم در این قسمت یک راهنمای ساده وجود داره که باید اونو اجرا کنین : زمانی که موهای گوش و یا بینی آنقدر بزرگ شده باشند که از سوراخ ها بیرون بزنند،(ای ی ی ی ی ی... ) باید نسبت به کوتاه کردن آنها اقدام کنید.
6- دندان
لبخندی با دندان های درخشان تحت هر شرایطی همه چیز رو به نفع شما بر می گردونه... دندان های لکه دار، زرد، و پلاک دار بانو رو به راحتی به سمت دیگه ای منحرف میکنه !
چیکار کنین ؟؟! اگر مشکلات دندوناتون بیش از اندازه حاد شده باید برین دندانپزشکی؛ اما اگه هنوز به این مرحله نرسیدین، بهتره یک خمیر دندان سفید کننده و دهان شویه بخرین. البته به شرط اینکه استفاده کردن از اونها رو هم از یاد نبرین.
7- کمر
آقایون !؟ آیا میدونستین در مبحث روانشناسی سکس، کمر شما شهوت انگیزترین نقطه بدنتون از دید همسرتونه ؟!! حالا اگه این قسمت از بدن پر باشه از جوش و موهای زائد... میتونین تصور کنین چی پیش میاد !!؟
با این مشکل چطور مواجه بشین ؟! اگه مشکل شما جوشای غروره ، از کرم و یا لوسیون های پاک کننده استفاده کنین. در مورد موها هم اگر مقدارش کم باشه اصلا مسئله ای نیست، تا به حال کمی مو هیچ کسی رو اذیت نکرده اما اگه مقدار اون بیش از حد نرماله، باید به سالن زیبایی برین و اونها رو اپیلاسیون کنین .
در پایان به این موضوع اشاره کنم : همونطوری که در ابتدا اشاره کردم بعضیهاشون کاملا سلیقه ای بوده و در برخی خانومها مخصوصا اونایی که کمی سنتی تر ازدواج میکنن خیلیهاش مهم نیست ... ولی کار از محکم کاری عیب نمیکنه ، نه ؟
2- موقع حرف زدن S را “اس” تلفظ ميكنند.
3- جمله هاي كوتاه مثل How is going on را با Accent نزديك به انگليسي تلفظ ميكنند اما اگر جمله از 5 كلمه بيشتر شود انگليسي را فارسي صحبت ميكنند.
4- در هر 10 كلمه يكبار از لغت Actually استفاده ميكنند. در 10 كلمه بعدي از To be honest
5- در ايران ماهي يكبار به زور حمام ميرفتن اما در خارج هر روز دوش ميگيرند و اگر كسي بوي بد دهد انتقاد ميكنند.
6- به ظاهر وانمود ميكنند كه مثل خارجي ها Care نميكنن اما زير چشمي فضولي ميكنند.
7- اگر لغت يا اصطلاح جديد انگليسي ياد بگيرند در اولين فرصت ممكن جلوي دوستان ازش استفاده ميكنند.
8- وقتي ايراني جديد مياد با هيجان فرد جديد الورود را به Shopping Centre برده و طوري با هيجان توضيح ميدهند كه انگار 100 سال اينجا بودن و همه اينها را خودشان ايجاد كرده اند.
9- اگر به يك هندي يا پاكستاني توهين شود از او حمايت ميكنند و صحبت از Discrimination و Racism ميكنند اما اگر همين اتفاق براي يك ايراني غريبه بيافتد خارجي ميشوند و Care نميكنند.
10- هميشه در حال Sue كردن هستند.
11- توي ايران اگر خواهرشون دوست پسر داشت تيكه پارش ميكردن اما اينجا روشن فكر هستن و مشكلي با اين موضوع ندارن.
12- موقعي كه ايران ميرن كارت شهروندي يا گواهينامه رانندگي خارجي جلوي ديگران همش از جيبشون مي افته بيرون و ميگن Oh shit و برش ميدارن.
13- همه چيز تو ايران مفته.
14- انجا كه بودن (يعني خارج) فلان چيز بود اما اينجا نيست (ايران)
15- توي Line منظم واي ميسن اگه صف بانك خارجي باشه يا صف هواپيمايي BA, AF, AC اما صف ايران نيازي نيست نوبت را رعايت كنن.
16- تو ايران سوار ماشينت ميشن و كافيه فقط يك ويراژ كوچولو بدي وانمود ميكنن كه از ترس دارن ميميرن.
17- 4 سال همش از ايران خارج شدن اما نميدونن ما تو ايران چجوري زندگي ميكنيم.
18- رفيق Native شون را هفته اي 100 بار ميبرن رستوران ايراني و در مورد تاريخ 10000 ساله ايران توضيح ميدن.
19- اگر خارجيها در مورد برخي از اداب زشت ايرانيها سوال كنن ازشون اولن شهروند ايراني نيستن ثانيا تقصير .......
20- دائم دنبال گرفتن انواع و اقسام Credit Card ها هستن 20,000 دلار Line of Credit دارن و 10 نوع كارت اعتباري. در حاليكه در مجموع ماهي 500 دلار هم به زور ميتونن خرج كنن.
آقايان ،
آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذکور جامعه ...
آيا تا کنون با خود انديشيده ايد که به چه دليل خدمت مقدس سربازي
اجباريست ؟
چرا از قديم و نديم گفته اند که تا خدمت نروي مرد نمي شوي ؟!
چرا اکثر مردان موفق ، عامل اصلي اين موفقيتشان را ۲ سال خدمت سربازي
مي دانند ؟!
چرا ۹/۹۹درصد خانواده هاي دختر دار حاضر نيستند به پسري که هنوز خدمت
نرفته دختر بدهند ؟!
و چرا اکثر پسرهايي که قبل از سربازي رفتن زن مي گيرند در آينده با
مشکلاتي مواجه مي شوند؟!
هدف از طرح اين سوالات ، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پي
بردن به عمق فاجعه مي باشد !
پاسخ تمام سوالات فوق در يک جمله خلاصه مي شود و آن اين است که ( خدمت
سربازي يک دوران آموزشي و تمريني است جهت آشنايي هر چه بيشتر و بهتر
آقايان مجرد با زندگي زناشويي ! )
بله ، درست شنيديد . شباهت هاي انکار ناپذير ميان خدمت سربازي و زندگي
زناشويي آنقدر زياد است که از ديرباز ، در اکثر کشور هاي دنيا خدمت
سربازي اجباري را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه ، قبل از افتادن
به دام ازدواج ( ببخشيد ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) براي ۲ سال
طعم زندگي مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آينده ، زياد احساس رنج و عذاب
نکنند !
و اما شباهتهاي ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي براي آقايان :
۲- شباهت بعدي در زمينه داشتن فرمانده و بعبارتي ، فرمانبردار شدن است
! به محض ورود به پادگان و يا منزل مسکوني مشترک ( خانه بخت ) ، هر
مردي يک فرمانبردار بي چون و چرا محسوب مي شود که اگر طالب جان و
سلامتي جسمي و روحيش مي باشد ، بايد تمام فرامين فرمانده و يا همسر خود
را بر روي تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطي از دستورات فرمانده و همسر
، پاسخي جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازي ) و افتادن توي
سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توي چرخ گوشت
، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بيرون ، گشنگي و تشنگي کشيدن و ... (
در زندگي زناشويي ) نخواهد داشت !
۳- شباهت سوم در اين نکته اقتصادي خلاصه مي شود که چه سرباز و چه مرد
متاهل ، ميزان پولي که در آخر برج به دست او خواهد رسيد ، فقط به
ميزانيست که کفاف بر طرف کردن نيازهاي اساسي او را بدهد و چيزي جهت پس
انداز کردن و يا خرج کردن در زمينه هايي غير از نيازهاي اساسي نخواهد
ماند و در اين ميان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم که جان بکنند و
عرق بريزند ، فرقي به حال فرمانده يا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثيري
در جهت افزايش مستمري آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا
يکي بايد کار کنه تا اون يکي حال کنه !
۴- از ديگر شباهتهاي موجود ميان اين دو قشر آسيب پذير جامعه ، شباهت در
آرزو کردن است ! بدين معنا که هر پسري پس از ورود به پادگان و خانه بخت
است که قدر زندگي در خانه پدري را مي فهمد و از اعماق وجودش و با تمام
اعضا و جوارحش آرزو مي کند که اي کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر
مي برد و ايضا خودش را نيز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهاي شيرين
را ندانسته است ! چرا که در پادگان و خانه مشترک ديگر کسي غذاي مفت به
او نمي دهد ، لباسهايش را نمي شويد و اتو نمي زند ، کسي نازش را نمي
کشد و ... و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهاي شخصي اش و نيز
کارهاي چند نفر ديگر مي باشد !
۵- از ديگر شباهتها مي توان به اين نکته اشاره کرد که اکثر سربازي رفته
ها و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در اين ايام ، هر روز به
اندازه يکسال براي آنها مي گذرد و ثانيه ها حکم ساعت را پيدا مي کنند
که به احتمال زياد دليل آن ، مواردي مشابه موارد فوق مي باشد !
۶- و در نهايت اينکه چند ماه پس از آنکه کارت پايان خدمت يا قباله ازدواج را دريافت کرديد ، صداي خواندن اين شعر معروف در گوشتان خواهد پيچيد که : ( گول خوردي آي گول خوردي ! )
زيرا آن موقع است که تازه دوزاريتان جا مي افتد که با اين کارت و قباله نه کاري به آدم مي دهند و نه وام ازدواج و نه خيلي از چيزهاي ديگر که شما را به بهانه آنها در اين راه وارد کرده بودند ، پس متوجه خواهيد شد که تنها مورد استفاده اي که براي شما خواهند داشت اين است که مي توانيد از آنها براي امانت دادن به کلوپ جهت کرايه فيلم استفاده نماييد !!!
2- امریکایی ها دنیا را دو تکه می دانند ، امریکا + باقی دنیا ، تهرانی ها هم ایران را دو تکه می دانند ، تهران و باقی ایران
3- امریکا و مردمش کاملا با چیزی که در تلویزیون می بینید تفاوت دارند ، تهرانی ها هم همین جور
4- امریکایی ها حاضرند بمیرند ولی موجودی حساب (های) بانکی شان لو نرود ، تهرانی ها هم همین جور
5- امریکایی ها در حقیقت همه از بیرون امریکا آمده اند ولی با این وجود خودشان را از مردم بیرون امریکا بهتر و بالاتر می دانند ، تهرانی ها هم همین جور
6- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها هر جا که پول باشد آنجا هستند ...
7- نه امریکایی ها نه تهرانی ها دوست ندارند برای لباس پول خرج کنند ولی بیشتر آنها این کار را می کنند ...
8- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها لهجه خودشان رو زیبا تر از دیگران می دانند ...
9- هم امریکایی ها هم تهرانی ها اصولا آدم های آرام و ساکتی هستند ولی گاهی به خاطر حرف این و اون در رو در وایستی می افتند و ممکن است یکی دو تا آدم بکشند ...
10- نه امریکایی ها نه تهرانی ها هیچ کدام به سلامتی شان اهمیت نمی دهند ...
11- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها روزی 18 ساعت کار می کنند ولی در همین حال بیشتر از دیگران تفریح می کنند و همین موجب شگفتی (و حسودی) دیگران می شه ...
12- اصولا معامله با امریکایی ها و تهرانی ها کار خوشایندی نیست ولی گریزی هم برای این کار نیست ...
13- امریکایی ها اگر در کاری موفق نشوند ، اهمیت آن کار را پایین می آورند تا زیاد 3 نشود ، تهرانی ها هم همین جور (نمونه برای روشن شدن : قبولی در کنکور ، ترافیک ، آلودگی هوا ، اول شدن در لیگ برتر ووو )
14- هم امریکایی ها هم تهرانی ها آهنگ گوش نمی کنند مگر با آحرین صدای ممکن ...
15- امریکایی ها آدم های مودب رو مسخره می کنند و بزن بهادر ها را حسابی دوست دارند ولی در همین حال بیشتر دانشمند های دنیا در امریکا زندگی می کنند ، تهرانی هم کم و بیش همین جور ...
16- تهران بین شهرهای ایران و امریکا بین کشورهای دنیا هر دو بالاترین میزان تولید آلودگی هوا را دارند ولی به روی خودشان نمی آورند ...
17- امریکایی ها و تهرانی ها هیچگاه چیزی نمی گویند مگر اینکه پول و پله ای در کار باشد ...
18- هم امریکایی ها هم تهرانی ها آرزو دارند دست کم برای یک بار در پمپ بنزین سیگار بکشند .
19- هم امریکایی ها هم تهرانی ها تنها به دو دلیل ممکن است کتاب بخوانند ، اجبار یا سنت شکنی ...
20- تهران و امریکا هر دو زیبا هستند ولی این زیبایی به چشم مردمشان نمی آید.
۱ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خورد کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که :
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
نکته مهم : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آب است .
۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد .
نکته مهم : در صورت کمبود شمع میتوانید فانوس هم روشن کنید .
۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بقلش و دو دستی بگیرش که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .
نکته مهم : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .
۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی مانتوی تا زیر زانو باید بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .
نکته مهم : سانسوررررررررررررررررررررررررر رررررررر .
۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .
نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدید و بعد ترک تحصیل کنید .
۶ ـروش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .
نکته مهم : سعی کنید همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشید.
۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر با ریش گیرت بیاد .
نکته مهم : التماس دعا خواهر .
۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردند روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارند رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای
عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .
نکته مهم : می توانید روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزید .
۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بقلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش......میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است
که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند .
نکته مهم : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنید .
خیلی مهم است که برای بهبود روابط زناشویی خود، پیش از اقدام به هر گونه عملی، ابتدا به خودتان اهمیت داده و از خود مراقبت کنید. از قدیم گفته اند تا زمانیکه یک صفت اخلاقی را در خود نداشته باشید، نمی توانید انتظار آن را از طرف مقابل داشته باشید. تا زمانیکه احساس آرامش و شادی در وجود خودتان حکمفرما نباشد، قارد نخواهید بود تا آرامش و شادکامی را در روابط خود وارد کنید.
اگر احساس کنید که این نوع مسائل اهمیت خاصی ندارند و برای بهبود روابط خود یک مرتبه به حل مشکلات بپردازید، احتمال تخریب و واپاشی ارتباط را تا حد بسیار زیادی افزایش می دهید. به همین دلیل باید بدانید که پیش از حل هر گونه مشکلی ابتدا باید خصوصیات اخلاقی خودتان را تثبیت کنید.
پیش از مواجهه با مقوله های هسته ای ارتباط ابتدا این دو مورد را در نظر داشته باشید تا به موفقیت بالاتری دست پیدا کنید.
1- به خودتان قول بدهید که هر اتفاقی هم که بیفتد شما خوب هستید
خودتان را جزء متعلقاتتان بدانید و به خود قول دهید که تحت هر شرایطی از خودتان محافظت خواهید نمود.
اگر این نوع نگرش را داشته باشید که خوشحالیتان به شدت وابسته به حضور شریک زندگیتان می باشد، باید بدانید که نه تنها با این نوع نگرش قدرت وجودی خود را کاهش می دهید، بلکه ترس و وحشت را نیز در وجود خود حکمفرما می سازید. از اینرو خودتان را درگیر رفتارهای مخرب، نظیر دادخواهی، شفاعت و یا به عبارتی گدایی محبت نکنید.
هر چقدر این اتفاق بیشتر روی دهد، شریک شما تمایل بیشتری در ادامه دادن به ارتباط از خود نشان می دهد. اما دلیلش چیست؟
یکی از دلایلی که از این رفتار شما برداشت می شود، این است که از نظر احساسی خود را وابسته و محتاج نشان می دهید. هر کاری که طرف مقابل برای شما انجام می دهد، به هیچ وجه رضایتتان را جلب نمی کند و همیشه انتظار انجام کارهای بیشتری را از او دارید.
شریک زندگیتان می تواند به سرعت چنین مسئله ای را درک کرده و ممکن است احساس کند که اگر به آن رابطه ادامه دهد، شما با خواست های پایان نیافتنی خود، عمر او را تلف خواهید کرد.
نکته دیگری که باید به آن توجه داشته باشید، این است که نباید به طور کامل خود را مسئول خوشحالی طرف دیگر بدانید. بیشتر افراد زمانی که صحبت از یک چنین مسائلی به میان می آید، معمولاً ترجیح می دهند حرفی در این مورد به میان نیاورند.
فردی که همه کاری را در قبال همسر خود انجام میدهد و تمام زندگی خود را وقف او می کند به مرور زمان پشیمان شده و از این وضعیت عصبانی خواهد شد. در این شرایط هر گونه حس شوخ طبعی، سرزندگی و تفریح که از جمله موارد حیاتی در روابط می باشد، از ارتباط رخت بربسته و موجبات واپاشی ارتباط فراهم خواد آمد.
با احترام گذاشتن به خودتان و باور فردی و اعتقاد به توانایی های خود و اعتقاد به این امر که هم در رابطه و هم در زندگی می توانید از موضع قدرت و مقاومت صحبت کنید، به موفقیت دست پیدا خواهید کرد. این خصوصیت های اخلاقی موجب می شوند تا دیگران به شما جذب شوند، در روابط شما ایجاد احترام نموده و شما را تبدیل به یک شریک خوشایند تر کنند.
2- حتی اگر احساس خوشایندی ندارید، زندگی را برای خود شاد کنید
نباید منتظر باشید تا ارتباط شما به جایی برسد که خوشبختی مطلق وارد رابطه تان گردد. برای خود برنامه ریزی کنید و در کنار هم به انجام فعالیت های سرگرم کننده بپردازید. می توانید با هم در کلاس های قایقرانی، آشپزی و موسیقی شرکت کنید.
می توانید لیستی از مکان هایی که در شهر خود و یا شهرهای اطراف وجود دارد، تهیه کنید و به مرور زمان از آنها دیدن نمایید. مهارت های جدیدی را آموزش ببینید و دنیای خود را گسترش دهید.
زمانی که مشغول به فعالیت بوده و سرگرم باشید، خوشحال تر خواهید بود. یکی دیگر از فواید دیگر این کار هم این است که در نظر شریک زندگی خود خیلی جذاب تر به نظر می رسید. افرادی که خوشحال تر هستند، به طور طبیعی در نظر دیگران جذاب تر جلوه کرده و زیباتر به نظر می رسند.
زمانی که کمی حس بامزگی و جذابیت را وارد زندگی خود می کنید، بدون توجه به اتفاقاتی که در رابطه می افتد، شریک شما علاقه بیشتری به صرف کردن وقت با شما پیدا می کند.
یکی از بزرگترین اشتباهاتی که هر فردی می تواند دچار آن شود این است که بنشیند و به عنوان یک نفر سوم به ارتباط خود نگاه کند و فقط منتظر باشد که چه اتفاقی روی خواهد داد و هیچ قدمی در ایجاد فاکتورهای لازم در یک زندگی رضایت بخش را برندارید.
به هر حال همیشه این سوال را از خودتان بپرسید: آیا ترجیح می دهید وقتتان را با انسان های ناراحت و تیره روز صرف کنید و یا با کسی که شاد و جذاب است و از زندگی لذت می برد؟
اشتیاق و شوخ طبعی جزء نیرومند ترین برانگیزاننده های جنسی محسوب شده و میتوانند مانند یک آهنربا همسرتان را به سوی شما جذب کنند.
خوشبختانه يک مرد بعد از مدتها وقت گذاشته و قوانين مردونه رو به رشته ي تحرير دراورده پس لطفا بخونيد. لطفا دقت کنيد که تمام اين قوانين با عدد يک شماره گذاري شدن يعني هيچ کدومشون برتري نسبي به ديگري ندارن:
1- مردها نميتونن فکر کسي رو بخونن.
۲- ديدن مسابقه فوتبال مثل تماشاي ماه شب چهارده توي آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بديد همينطور بمونه.
۳- خريد کردن، مسابقه فوتبال نيست. و امکان نداره که ما به خريد به اين شکل نگاه کنيم.
۴- گريه کردن يک جور تهديد به حساب مياد.
۵- لطفا چيزي رو که مي خواهيد، واضح بگيد. اجازه بديد کمي روشن تر بگم، اشارات زيرکانه، اشارات قوي و اشارات مبرهن ولي غير مستقيم به يک موضوع اصلا به کار نمي آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگيد.
۶- “بله” يا “خير” بهترين جواب ممکن به خيلي از سوالات هستند.
۷- لطفا در صورت نياز به حل يک مشکل، پيش ما بياييد و درد دل کنيد، اين کاريه که ما مردا انجام ميديم. همدردي کردن وظيفه دوستان مونث شماست نه ما مردها.
۸- سردردي که هفده ماهه داره شمارو آزار ميده يک مشکل واقعيه لطفا يک پزشک رو ببينيد.
۹- هر مطلبي که شش ماه پيش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غير قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط براي هفت روز معتبرند نه بيشتر.
1- اگر فکر مي کنيد چاقيد، خوب احتمالا هستيد. لطفا از ما نپرسيد.
۱۰- اگر مطلبي که ما گفتيم رو ميشه دو جور ازش برداشت کرد و يکي از اين برداشتها شما رو عصباني و ناراحت ميکنه منظور ما اوون يکي برداشت بوده.
۱1- شما ميتونيد يا از ما بخواهيد که کاري رو انجام بديم يا بهمون بگيد که چطوري انجامش بديم. نه هر دوش. اگر شما از قبل ميدونيد که چطوري ميشه اوون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شيد.
1۲- کريستف کلمب احتياجي نداشت که مسير رو بهش ياد بدن. ما هم همينطور
1۳- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشيا رو ميبينند. دقيقا مثل ويندوز default . براي ما هلو يک ميوه است نه رنگ. پرتقال هم يک جور ميوه است نه رنگ. ما واقعا نمي فهميم رنگ پوست پيازي يعني چي.
1۴- اگر ما از شما بپرسيم چي شده و شما بگيد “هيچي” ما هم طوري رفتار ميکنيم که انگار هيچ اتفاقي نيفتاده. ما ميدونيم که شما دروغ ميگيد اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بياره
1۵- وقتي ما دوتايي قراره بريم جايي، چيزي که شما پوشيديد کاملا مناسب و قشنگه … اينو واقعا ميگم
1۶- شما به اندازه ي کافي لباس داريد
1۷- شما کفش، زيادي هم داريد
1۸- من کاملا خوش فرمم. گرد هم يک جور فرمه خوب
1۹- ممنونم که اينو خونديد. آره ميدونم امشب بايد تو آشپزخونه بخوابم. ولي اينو ميدونستيد براي ما مردا اصلا مهم نيست. فکر ميکنيم رفتيم کمپينگ.
زماني كه ترشرويي در رابطهاي وجود داشته باشد، هر فردي در زندگي خود احساس خلأ پيدا ميكند و دلـيـل آن نيـز ايـن است كه كيفيت زندگي ارتباط شـديـدي بـر روي تعادل روحي و رواني افراد ميگذارد. اگر مي خواهيد از زندگي خود راضي باشيد، بنابراين بايد رابطهها را شاداب و بانشاط نگه داريد.آمـار طلاق حاكي از آن است كه ما به هيچوجه در اين امر مـوفـق ظـاهر نشدهايم. تقريبا حدود نيمي از ازدواجها بـه طـلاق مـنـجر ميشود و پايان ناگواري را به همراه ميآورد. بسياري از آن ازدواجهايي كه به قوت خود باقي ميمانند نيز زوجين به اندازه كافي شاد و خوشحال نيستند.
بيشتر مردم ارزش يك رابطه سالم را ميدانند و بدون توجه به اينكه چندبار ممكن است شكست بخورند، باز هم با اميد فراوان به راه خود ادامه داده و به آينده اميدوارند. به همين دليل مطالبي در اين زمينه كه در كتابهاي مربوط به روابط و بحثها و برنامههاي تلويزيوني وجود دارند، وقت مردم را به خود اختصاص ميدهند.
اما از ميان تمام فاكتورهايي كه براي ايجاد جوي مساعد در روابط خانوادگي پيشنهاد ميشود يك راهحل وجود دارد كه كمتر از آن به عنوان يك مداوا ياد شده. اين در حالي است كه هر فرد آرزوي آن را ميكند و همواره ميزان بيشتري از آن را درخواست ميكند: خنده!
خندهاي كه در خانه رشد كند يكي از نيازهاي ضروري است. خنديدن يكي از نيازهاي اوليه و از انواع ضروري آن و تنها مختص انسان است. خنده نشاندهنده زندگي اجتماعي است. (زماني كه هيچ شنوندهاي در مقابل شما وجود نداشته باشد هيچ خندهاي هم به وجود نميآيد). خنديدن باعث پيوند دادن انسانها به يكديگر ميشود. ذهن گوينده و شنونده را با هم هماهنگ كرده و نشان ميدهد كه از نظر احساسي با هم موافق نظر هستند.
خنده از طريق قانونهاي سخت از پيش تعيينشده به وجود نميآيد بلكه در حين مكالمه و برقراري ارتباط است كه افراد شروع به خنديدن ميكنند. «خنده ارتباطي به خوشمزگي ندارد بلكه در رابطه با ارتباطهاي اجتماعي است كه معنا پيدا ميكند.»
در اين قسمت برخي از يافتههاي متعجبكننده را درباره خنده مرور ميكنيم:
خنديدن امري است كه به طور تصادفي رخ ميدهد و شما را به نتايج بسيار زيادي ميرساند اما يكي از بهترين رهاوردهاي آن، در كنار هم جمع كردن مردم ميباشد. در حقيقت فوايد سلامتي خنده از حمايتهاي اجتماعي كه براي فرد به وجود ميآورد نشات ميگيرد.
خنده نقش مهمي در پيوستن دلها به يكديگر دارد.
هر دو جنس (چه زن و چه مرد) خنديدن را دوست داشته و بسيار ميخندند. اما خانمها بيشتر از آقايون ميخندند- تقريبا در حدود 126 درصد بيشتر از مردها- و آقايون نيز خيلي بيشتر خنده تحويل ميگيرند.
خنده با افزايش وزن كاهش پيدا ميكند.
مثل خميازه، خنده نيز واگيردار است. كسي نميتواند در مقابل آن از خود مقاومت نشان دهد.
خنده آنگاه موثر و درمانبخش است كه به موقع باشد و به شخصيت ديگران آسيب نرساند، خندههاي بيمورد و تمسخرآميز، انسان را غافل ميكند و پرده سياهي روي عوامل شاديآفرين ديگر ميكشد، لبخند زدن و خنديدن، نشانه داشتن شخصيتي دست و دلباز، اجتماعي و خوشقلب است، گرچه، معمولاً خنديدن زياد را با سبكسري يكي ميدانيم ولي بايد بدانيم كه تغييراتي فراسوي سبكسري در جسم و بدن انسان به واسطه خنديدن و لبخند زدن به وجود ميآيد كه تظاهرات عيني آن شادماني است كه در اين حالت تمام جسم تنظيم ميشود و ذهن شفاف ميشود.
مردم در همه جای دنیا عاشق می شوند، از عشق دست می کشند یا در عذاب عشقند. عبارات عاشقانه به شما کمک می کند تا عمیق ترین افکار و احساساتتان را در زمانهایی که کلمات به راحتی بر زبانتان جاری نمی شوند، ابراز کنید. در اینگونه مواقع علیرغم تمام تلاشتان برای پیدا کردن کلمات و جملات، هیچ کلمه ای به ذهنتان نمی رسد.
ممکن است ذاتاً یک نویسنده یا شاعر به دنیا نیامده باشید، درست است. اما توانایی انتخاب دارید. پس بهترین و زیباترین عبارت عاشقانه را انتخاب کنید که حرف دلتان را به عزیزتان برساند تا او بفهمد که در عمق ذهن و قلبتان چه می گذرد.
وقتی کلمات به یاریتان نمی آیند، اجازه بدهید عبارات عاشقانه کمک حالتان باشند. اجازه بدهید عبارات عاشقانه به شما کمک کند افکارتان را به زیبایی بر صفحه کاغذ نقاشی کنید.
چه برای کارت تبریک روز ولنتاین باشد، چه برای سالگرد دوستی یا ازدواج، یا نامه ها یاایمیل های عاشقانه، اگر نمی دانید چه بگویید و چه بنویسید، اصلاً نگران نباشید.
با عبارات عاشقانه عشقتان را جاری کنید و ببینید که این جملات چطور به کارت، نامه یا پیام شما جان می بخشد.
چرا همین امروز امتحان نمی کنید؟
10 نمونه از بهترین عبارات عاشقانه
1) "ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین
2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز
3) "دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." – ناشناس
4) "زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری
5) "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون
6) "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن
7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." – ناشناس
8) "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." –هلن کلر
9) "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." – فرانکلین پی جونز
10) "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه
راهكارهاي اصولي براي ازدواج سالم
شـمـا تـا کــنون از طریق مقالات مختلف با مفاهیم واقعی ازدواج سـالـــم آشنا شده اید. ما نکاتی را به شما آموزش داده ایـم که اغلب زوج ها تصمیم دارند آنها را انجام دهند،امــا معمولا هنگامیکه زمان عمل فرا می رسد در انجام آن شـکسـت مـی خـورند. صـرفا بـاید عاشق شوید و عاشق بـمانید. تنها چیزی که می تواند زندگی مشترک را از خطرنـابودی نجات دهد، همین است:
تجدید احساسات عاشقانه.
البته هیچ کس منکر این قضیه نیست که موفقیت در ازدواج تنها در سایه عشق به وجود نخواهد آمد. شما باید بخواهید؛ بخواهید که برای یکدیگر ارزش قائل باشید و از هم مراقبت کنید. در این راه باید از تمام تلاش خود بهره بگیرید. در حقیقت همان عشقی که بین شما دو نفر وجود دارد، انجام کارهای فوق الذکر را برایتان ساده تر میکند. اگر شما و همسرتان عمیقا عاشق یکدیگر باشید هر دو از جانتان برای دیگری مایه می گذارید و به هیچ وجه به خود اجازه نمی دهید که به اختلافات دامن بزنید.
زمانی که عاشق باشید، احساسات شخصی به شما کمک می کنند تا عواطف طرف مقابل را به درستی درک کنید. غرایزی در شما ایجاد می شود که تا کنون خودتان هم از وجود آنها بی خبر بوده اید. احساس می کنید که باید خونگرم، جذاب، گفتگو گر، صادق، و ستایشگر باشید. تمام این موارد زمانیکه عشق وجود داشته باشد به خودی خود به وجود آمده و کاملا طبیعی می باشند.
اما زمانیکه این احساس عشق دو طرفه وجود نداشته باشد، تمام مواردی که میتوانند به سلامت رابطه کمک کنند، در نظرتان غیر طبیعی جلوه می کنند. غریزه شما بر علیه زندگی مشترکتان قد علم می کند و به سمت جدایی گام بر می دارد. به همین دلیل در این بخش دلایلی جمع آوری شده است که با استناد به آنها می توانید عشق از دست رفته خود را باز یابید. زمانی که مجددا عشق و محبت به زندگی شما باز گردند، این مفاهیم می توانند به شما در حفظ آن تا پایان عمر کمک کنند.
شاید این دسته بندی با آنچه قبلا دیده اید اندکی متفاوت باشد، اما سعی کردیم ساختار آنها را کمی مرتب تر کنیم تا در ذهن خواننده نیز منطقی تر جلوه کند و بتواند مفاهیم کلی را بهتر درک نماید.
راهکار اصولی 1# بانک عشق
در تلاش های بی شائبه من در راه رسیدن به تکنیکی پیرامون حفظ سلامت زندگی مشترک به این نتیجه رسیدم که بهترین راه حل این است که به زوج ها آموزش دهیم چگونه می توانند عاشق یکدیگر شوند و چگونه می توانند این عشق را حفظ کنند. به همین دلیل، اصلی به نام "بانک عشق" را به وجود آوردم تا به وسیله آن زوج ها راحت تر دریابند که چگونه امکان دارد یک لحظه عاشق و دمی دیگر فارغ شد. با درک کلی این مطلب، زوج ها متوجه می شوند که هر کاری که انجام می دهند بر روی رابطه تاثیر مستقیم مثبت و یا منفی در بر دارد. این آگاهی باعث می شود تا همواره به طرف مقابل عشق بورزند و ازدواجشان را از خطر نابودی در امان نگه دارند.
درون وجود هر یک از انسان ها یک بانک عشق وجود دارد که اثرات رفتار دیگران با خود فرد را ثبت و ضبط می کند. هر کسی را که می شناسید یک حساب درون این بانک به نام خود دارد و هر کاری که انجام می دهند می تواند به حسابشان واحدهای عاطفی را بیفزاید یا کم کند. این سیستم شما را به صورت ناخودآگاه به سمت کسانی هدایت می کند که محبت بیشتری نثارتان می کنند. زمانی که شما یک فرد را با نیات خیرخواهانه می بینید، سپرده حساب او سیر صعودی پیدا می کند. زمانی که این سپرده به میزان معینی برسد (تا سر حد عشقی رمانتیک) رابطه صمیمانه و عاطفی میان شما و صاحب حساب به وجود می آید. اما زمانی که از این حد پایین تر رود، احساس نزدیکی و محبت شما نسبت به او از بین خواهد رفت. شما ممکن است به هر کسی که حسابش بالاتر از صفر باشد علاقه داشته باشید، اما فقط عاشق کسی می شوید که سپرده اش بالاتر از مرز عشق باشد.
البته باید به خاطر داشته باشید که احساسات نمی توانند شما را به راحتی تشویق به برقراری ارتباط مطلق با افرادی که خوشحالتان می کنند و یا بالعکس قطع رابطه با کسانیکه موجبات ناراحتی تان را فراهم می آورند، نمایند. زمانیکه با شخصی دارای احساسات بد رابطه برقرار می کنید، عملیات استرداد به صورت اتوماتیک در بانک عشق انجام خواهد شد. و اگر میزان آن بیشتر از سپرده گذاری باشد، حساب شخص مقابل می تواند به نقطه ای در پایین صفر نزول کند. در چنین حالتی بانک عشق تبدیل به بانک تنفر می شود. شما از کسانی که قدری پایین تر از صفر هستند، خوشتان نمی آید و اگر زیر خط نفرت باشند، شما از فرد مورد نظر متنفر خواهید شد.
سعی کنید همسری برای خود برگزینید که از او متنفر باشید!! احساسات شما هر کاری می کنند تا به نحوی از شر او خلاص شوند، شاید تنها راه حل منطقی که در نگاه اول به ذهنتان خطور می کند، طلاق باشد.
خانم ها و آقایون معمولا عادت دارند زمانی به دنبال مشاوره های خانوادگی بروند که در آستانه جدا شدن از هم قرار می گیرند. بانک عشق آنها تمام سپرده های خود را مصرف کرده و تقریبا به خط قرمز نزدیک شده است. از سوی دیگر هر چه از سپرده های بانک عشق کم می شود، موجودی حساب بانک نفرت افزایش پیدا می کند. این امر تا آنجایی ادامه پیدا می کند تا آنها دیگر از اینکه با هم در یک اتاق باشند هم فرار میکنند. آنها حتی نمی توانند به خاطر زندگی مشترکشان یک سال دیگر دندان روی جگر بگذارند و در کنار هم باقی بمانند، چه برسد به اینکه بخواهند دو مرتبه عاشق هم شوند.
اما شغل من این است: کاری کنم تا آنها مجددا عاشق هم شوند. من کاری می کنم تا آنها برداشت از حساب عشق را متوقف سازند و فقط به حساب خود سپرده اضافه کنند. من هر اصلی که برای آنها لازم و ضروری باشد را برایشان توضیح داده و تشریح می کنم.
راهکار اصولی 2# عادات و غرایز
غریزه نوعی الگوی رفتار در آدمی است که از زمان تولد در وجود او نهفته است. عادت ها الگویی هایی هستند که انسان در طول زندگی آنها را یاد می گیرد. هر دوی آنها بارها و بارها بدون هیچ وقفه ای همواره تکرار می شوند. اهمیت این دو مطلب در مقوله مورد بحث ما این است که هر دو، نوعی الگویی رفتاری به شمار می روند و همانطور که می دانید این الگوهای رفتاری هستند که برداشت و سپرده گذاری در بانک عشق را مقدور می سازند. از سوی دیگر بخش اعظم رفتار و خصوصیات فردی هر انسان از غرایز و عادات او نشات می گیرد.
غریزه و عادت می توانند سپرده گذاری هایی در بانک عشق انجام دهند. لذا دانستن این مطلب که چگونه می توان به انجام چنین کاری تمایل پیدا کرد، امری ضروری است. زمانی که نحوه اجرای آنرا فراگرفتید، سپرده گذاری به طور مکرر و بدون توقف انجام میپذیرد.
متاسفانه بسیاری از غرایز و عادات ما مانند فوران خشم و غضب منجر به کاهش موجودی حساب عشق می شود و از آنجاییکه امکان وقوع آنها بالاست، می توانند خطر جدی در نابودی حساب شما داشته باشند. اگر می خواهید به راستی در زندگی خود موفق باشید باید جلوی برخی از غرایز خود را بگیرید و بعضی از عادات خود را به دست فراموشی بسپارید. البته چشم پوشی از غرایز خیلی مشکل تر از عادت ها است، اما با اندکی تلاش می توان از هر دوی آنها اجتناب کرد.
همچنان که در بحث های آتی در مورد راهکارهای اصولی دیگر بحث خواهیم کرد، در ذهن خود، ارزش عادات خوب و ضرر عادات بد را مد نظر قرار دهید، چراکه در صورت تکرار تاثیرشان چند برابر خواهد شد.
· بخشندگي را از گل بياموز، زيرا گل ته كفشي كه لگد مالش مي كند را هم خوشبو مي كند.
· نگران بودم از اينكه كفش نداشتم، تا اينكه مردي را در خيابان ديدم كه پا نداشت.
· اينكه من دست خالي به سوي مردم دراز كنم و كسي چيزي در آن نگذارد بدبختي نيست. بدبختي ا ين است كه من دست پر به سمت مردم دراز كنم و كسي چيزي از آن برنگيرد.
· ممکن است كسي را كه با او خنديده اي را فراموش كني ولي كسي را كه با او گريسته اي را هرگز از ياد نخواهي برد.
· بياد داشته باش كه خوشبختي اين نيست كه تو چه داري يا چه هستي ،خوشبختي صرفا آن چيزي است كه در درون تو مي گذرد.
· هرگز نباخته اي ماداميكه از شكست خود چيزي آموخته باشي
· آن كسي كه در حال تولد نباشد در حال مرگ است.
· ريشه، گلي است بي اعتنا به شهرت و آوازه
· لاك پشت ها راه را بهتر از خرگوش ها مي شناسند.
· اشخاص را مانند چاي كيسه اي در نظر بگيريد تا در آب داغ نيفتند، متوجه جوهر وجودي خود نمي شوند.
· هرگزتسلیم نشو، هر روز معجزه تازه ای اتفاق می افتد.
· دیگران را ملامت نکن ، مسئولیت های زندگیت را خود بپذیر
· گوش کردن را یاد بگیر ، فرصت ها گاه با صدای آهسته در می زنند.
· هرگز امید را از کسی سلب نکن، شاید این تنها چیزی باشد که دارد.
· وقتت را تلف ماتم گرفتن برای اشتباهات گذشته نکن ، از آنها درس بگیر و بگذر.
كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند فردا مرا به زمين مي فرستي، اما من به اين كوچكي و ناتواني، چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم. خداوند پاسخ داد: از ميان فرشتگان بيشمارم، يكي را براي تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود.
اما كودك كه همچنان مر�`دد بود، ادامه داد:
اما اينجا در بهشت من جز خنديدن و آواز و شادي كاري ندارم. خداوند لبخند زد: «فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد، تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود».
كودك ادامه داد: (من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند درحالي كه زبان آنها را نمي دانم؟) خداوند او را نوازش كرد و گفت : «فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.»
كودك با ناراحتي گفت اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم؛ چه كنم؟
اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت «فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم قرار خواهد داده و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني.»
كودك سرش را برگرداند و پرسيد: «شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد هم زندگي مي كنند؛ پس چه كسي از من محافظت خواهدكرد؟»
فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. كودك با نگراني ادامه داد: «اما من هميشه به اين دليل كه نمي توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود.»
خداوند لبخند زد و گفت: «فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگر چه، من هميشه در كنار توهستم.»
در آن هنگام بهشت آرام بود اما؛ صدايهايي از زمين بگوش مي رسيد. كودك مي دانست كه به زودي بايد سفر خود را آغاز كند، پس آنگاه سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد:
«خدايا! اگر بايستي هم اكنون حالا به دنيا بروم، لااقل نام فرشته ام را به من بگو.»
خداوند او را نوازش كرد و پاسخ داد: « نام فرشته ات اهميتي ندارد ولي مي تواني او را «مادر» صدا كني.»
يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند . آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد.
فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي .
فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد .
فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد .
فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند.
زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند .
صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده .
فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد . تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد.
فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد : چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد.
فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم.
فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند .
ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم .
چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيند .
دوستان من : بعضي وقتها چيزهايي اتفاق مي افتد که دقيقا بر عکس انتظار و خواست ماست و اگر انصاف داريد به اتفاقاتي که مي افتد بايد اعتماد داشته باشيد . شايد که به وقت و زمانش متوجه دلايل آن اتفاقات شويد.
* آدمهايي به زندگي شما وارد مي شوند و به سرعت مي روند
* دوستاني پيدا مي شوند و مدتها باقي مي مانند و رد پايي زيبا در درون قلب ما باقي مي گذارند و ما خود اين کار را براي ديگران انجام نمي دهيم چون دوست خود را يافته ايم و ديگري اين کار را براي ما انجام داده.
* ديروز يک خاطره است ، فردا يک راز است و امروز يک هديه است . به همين دليل است که ما آنرا به زبان انگليسي Present يا هديه مي ناميم.
وقتي يک دختر حرفي نميزند
ميليونها فکر در سرش مي گذرد
وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است
وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو ميکند براي هميشه مال او باشي
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند
وقتي يک دختر هر روز براي تو[اس ام اس ]مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تو نميتواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي
وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست
*******
وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد
وقتي يک پسر بحث نميکند
حال وحوصله بحث کردن ندارد
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
وقتي يک پسر سرش را روي پات مي ذاره.
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
وقتي يک پسر هرروز براي تو[اس ا م اس ]ميفرستد
بدون که براي همه ''فوروارد'' کرده
وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست[آخرش هم نخواهد بود]
وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه