تبليغاتX
محل استقرار رمان خوانها
پیغام مدیر

علت شکست بسیاری از انسانها در زندگی این است که پس از مواجه شدن با چند شکست موقتی ، ناامید می شوند و دست از تلاش بر می دارند

آرشیو دسته ای
لینک به ما
وضعیت در یاهو
مطالب قبلی
لوگو دوستان
آرشیو ماهیانه
- خـــبـــر و عـــکـــس
- blackrose

The Concise New Partridge Dictionary of Slang
دسته: دانلود نرم افزار
 
The Concise New Partridge Dictionary of Slang


زبان عامیانه به اصطلاحاتی خیابونی و سبُک اطلاق می‌شود. زبان عامیانه بر خلاف زبان رسمی به طور قانونی و رسمی در کشورهای گوناگون صحبت نمی‌شود و در فرهنگ‌های مختلف از ارزش اجتماعی و فرهنگی برخوردار نیست. اما همین زبان در خیابان و در محاورات کوچه و بازار و مخصوصاً در بین جوانان به شدت طرفدار دارد. این فرهنگ زبان عامیانه‌ی انگلیسی با بیش از 60000 مدخل تمام اصطلاحات و عباراتی را که در بین اقشار خیابونی به کار می‌روند، یک جا در یک جلد گردآوری کرده است.


Size:11.5 MB
Page:720

Rapidshare

pass:orange

یه سایتی هست به اسم www.rapidbaz.com تو این سایت شما میتونید فایل های رپیدشر رو مستقیم کنید و بگیرید حتی اون فایلهای کتاب رو هم میتونید چون هیچ کدوم بیشتر از ۵ مگ نیست فایلهای بیشتر از ۲۰ مگ رو باید اکانت بخرید مثل من ولی اگه کمتر از ۲۰ مگ باشه راحت میتونید لینک رپیدشر رو توی اون سایت قرار بدید و از اون سایت دانلود کنید هم سرعت دانلود بالا میره هم اینکه که دیگه نباید منتظر بمونید برای دانلود فایلهای رپیدشر


Lord of the shadows (حمید) یکشنبه 31 شهریور1387   

فصل 17 رمان شیرین نوشته مودب پور
دسته: داستان ها
یه سلام .... نه نه دو تا سلام .... اصلاً بیخیال همون ۱۰۰۰ تا سلام چطورین کم پیدا بابا نمیایین شیرینم داره تموم میشه ها ولی حال میده کشش بدیم تا آخر ماه رمضون همش شیرین بخونین حالتون شیرین بشه اینم فصل ۱۷ بخونید که دیگه شیرین تر از این گیرتون نمیاد

.................................................

یکی سوال کرده بود این کتابهای با چی باز میشه اول اینکه باید برنامه Win Rar رو داشته باشید برای اینکه از حالت زیپ خارج کنید دوم اینکه باید برنامه  Adobe Reader رو داشته باشید برای خوندن فایلهای PDF این دو تا برنامه رو داشته باشین بدون هیچ دردسری فایلها باز میشه

یه سرور جدید گیر آوردم فایلها رو روش آپلود میکنم از پارس اسپیس بهتره از حالا دیگه فایلهای روی پارس اسپیس نمیگذارم این یکی بهتره از روی این دانلود کنید خبر بدبد

فصل هفدهم

راستی روی تبلیغات بالا و این بغل وبلاگ هم کلیک کنید یه چیزی برای کمک به ایتام ( خودم )

فصل اول    فصل دوم و سوم           فصل چهارم        فصل پنجم      فصل ششم    فصل هفتم

فصل هشتم      فصل نهم     فصل دهم     فصل یازدهم     فصل دوازدهم    فصل سیزدهم 

 فصل چهاردهم     فصل پانزدهم     فصل شانزدهم     فصل هفدهم

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

برای دانلود از رپیدشر روی لینک کیلک میکنید
گزینه free user رو میزنی
صبر میکنی تا اون ثانیه تموم بشه وقتی تموم شد یه دانلود وسط صفحه ظاهر میشه روش کیک میکنی صفحه دانلودت باز میشه
راستی وقتی اولی رو دانلود کردی یه چند دقیقه باید صبر کنی تا بعدی رو بتونی دانلود کنی این فایلهای چون حجمش زیاد نیست حدود 5 مین ولی فایل های که حجمش زیاده تا 2 ساعت هم میشه
.................

اینم لینکهایی که از سایت رپیدشر قرار بود باشه

فصل چهارم       فصل پنچم      فصل ششم       فصل هفتم     فصل هشتم     فصل نهم    فصل دهم

فصل یازدهم      فصل دوازدهم      فصل سیزدهم    فصل چهاردهم     فصل پانزدهم     فصل شانزدهم

فصل هفدهم

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش میکنم

 



Lord of the shadows (حمید) یکشنبه 31 شهریور1387   

فصل پانزدهم و شانزدهم رمان شیرین نوشته مودب پور
دسته: داستان ها
سلام بچه ها

دوباره امروز حمید تنبل شده من به جاش آپ میکنم فصل ۱۵ و ۱۶ . من بهتر از حمیدم دو فصل آپ میکنم

راستی روی تبلیغات بالا و این بغل وبلاگ هم کلیک کنید یه چیزی برای کمک به ایتام ( خودم )

فصل اول    فصل دوم و سوم           فصل چهارم        فصل پنجم      فصل ششم    فصل هفتم

فصل هشتم      فصل نهم     فصل دهم     فصل یازدهم     فصل دوازدهم    فصل سیزدهم 

 فصل چهاردهم     فصل پانزدهم     فصل شانزدهم

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

برای دانلود از رپیدشر روی لینک کیلک میکنید
گزینه free user رو میزنی
صبر میکنی تا اون ثانیه تموم بشه وقتی تموم شد یه دانلود وسط صفحه ظاهر میشه روش کیک میکنی صفحه دانلودت باز میشه
راستی وقتی اولی رو دانلود کردی یه چند دقیقه باید صبر کنی تا بعدی رو بتونی دانلود کنی این فایلهای چون حجمش زیاد نیست حدود 5 مین ولی فایل های که حجمش زیاده تا 2 ساعت هم میشه
.................

اینم لینکهایی که از سایت رپیدشر قرار بود باشه

فصل چهارم       فصل پنچم      فصل ششم       فصل هفتم     فصل هشتم     فصل نهم    فصل دهم

فصل یازدهم      فصل دوازدهم      فصل سیزدهم    فصل چهاردهم     فصل پانزدهم     فصل شانزدهم

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش میکنم



شنبه 30 شهریور1387   

فصل سیزدهم و چهاردهم رمان شیرین نوشته مودب پور
دسته: داستان ها
با سلام مجدد اگه دوست ندارین نظر بدین ندین فقط جون هرکی دوست دارین بدو بیراه نگین که اصلاً حالش رو ندارم مثل دوست عزیزمون تا به تا همیشه با فایلها مشکل داشت منم تو وب گفتم هر کی دانلود میکنه بگه که براشون روشن بشه مشکل نداره ولی خوب فکر کنم این آخرین کتابی باشه که میگذارم موفق باشید

راستی روی تبلیغات بالا و این بغل وبلاگ هم کلیک کنید یه چیزی برای کمک به ایتام ( خودم )

فصل اول    فصل دوم و سوم           فصل چهارم        فصل پنجم      فصل ششم    فصل هفتم

فصل هشتم      فصل نهم     فصل دهم     فصل یازدهم     فصل دوازدهم    فصل سیزدهم 

 فصل چهاردهم

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

برای دانلود از رپیدشر روی لینک کیلک میکنید
گزینه free user رو میزنی
صبر میکنی تا اون ثانیه تموم بشه وقتی تموم شد یه دانلود وسط صفحه ظاهر میشه روش کیک میکنی صفحه دانلودت باز میشه
راستی وقتی اولی رو دانلود کردی یه چند دقیقه باید صبر کنی تا بعدی رو بتونی دانلود کنی این فایلهای چون حجمش زیاد نیست حدود 5 مین ولی فایل های که حجمش زیاده تا 2 ساعت هم میشه
.................

اینم لینکهایی که از سایت رپیدشر قرار بود باشه

فصل چهارم       فصل پنچم      فصل ششم       فصل هفتم     فصل هشتم     فصل نهم    فصل دهم

فصل یازدهم      فصل دوازدهم      فصل سیزدهم

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش میکنم



Lord of the shadows (حمید) جمعه 29 شهریور1387   

فصل دوازدهم رمان شیرین نوشته مودب پور
دسته: داستان ها
خدمت بچه های گل سلام میکنم

امروز چون حمید تنبلی در آورد نیومد من به جاش اومدم فصل ۱۲ را آپ کردم نظر یادتون نره موفق باشید

راستی روی تبلیغات بالا و این بغل وبلاگ هم کلیک کنید یه چیزی برای کمک به ایتام ( خودم )

فصل اول    فصل دوم و سوم           فصل چهارم        فصل پنجم      فصل ششم    فصل هفتم

فصل هشتم      فصل نهم     فصل دهم     فصل یازدهم     فصل دوازدهم

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

برای دانلود از رپیدشر روی لینک کیلک میکنید
گزینه free user رو میزنی
صبر میکنی تا اون ثانیه تموم بشه وقتی تموم شد یه دانلود وسط صفحه ظاهر میشه روش کیک میکنی صفحه دانلودت باز میشه
راستی وقتی اولی رو دانلود کردی یه چند دقیقه باید صبر کنی تا بعدی رو بتونی دانلود کنی این فایلهای چون حجمش زیاد نیست حدود 5 مین ولی فایل های که حجمش زیاده تا 2 ساعت هم میشه
.................

اینم لینکهایی که از سایت رپیدشر قرار بود باشه

فصل چهارم       فصل پنچم      فصل ششم       فصل هفتم     فصل هشتم     فصل نهم    فصل دهم

فصل یازدهم      فصل دوازدهم

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش میکنم



پنجشنبه 28 شهریور1387   

انشا تکان دهنده یک دختر 10 ساله: می خواهم فاحشه بشوم
دسته: جملات و داستان های جالب

می خواهم فاحشه بشوم...
مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده " مهندس هوا و فضا " ، " پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است " " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... .
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .
" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .
... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند "



Lord of the shadows (حمید) سه شنبه 26 شهریور1387   

فصل یازدهم رمان شیرین نوشته مودب پور
دسته: داستان ها
سلام شد ۱۰۰۰ تا خوبین خوشین کمکم دارین از دست من خسته میشین اینقدر دیر میگذارم فصل ها ولی خوب بابا جون حال کنید با فصل جدید

راستی روی تبلیغات بالا و این بغل وبلاگ هم کلیک کنید یه چیزی برای کمک به ایتام ( خودم )

فصل اول    فصل دوم و سوم           فصل چهارم        فصل پنجم      فصل ششم    فصل هفتم

فصل هشتم      فصل نهم     فصل دهم     فصل یازدهم

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

برای دانلود از رپیدشر روی لینک کیلک میکنید
گزینه free user رو میزنی
صبر میکنی تا اون ثانیه تموم بشه وقتی تموم شد یه دانلود وسط صفحه ظاهر میشه روش کیک میکنی صفحه دانلودت باز میشه
راستی وقتی اولی رو دانلود کردی یه چند دقیقه باید صبر کنی تا بعدی رو بتونی دانلود کنی این فایلهای چون حجمش زیاد نیست حدود 5 مین ولی فایل های که حجمش زیاده تا 2 ساعت هم میشه
.................

اینم لینکهایی که از سایت رپیدشر قرار بود باشه

فصل چهارم       فصل پنچم      فصل ششم       فصل هفتم     فصل هشتم     فصل نهم    فصل دهم

فصل یازدهم

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش میکنم



Lord of the shadows (حمید) سه شنبه 26 شهریور1387   

فصل دهم رمان شیرین نوشته مودب پور
دسته: داستان ها
سلام سلام سلام اینم از فصل دهم داستان داره کمکم جالب میشه

راستی روی تبلیغات بالا و این بغل وبلاگ هم کلیک کنید یه چیزی برای کمک به ایتام ( خودم )

فصل اول    فصل دوم و سوم           فصل چهارم        فصل پنجم      فصل ششم    فصل هفتم

فصل هشتم      فصل نهم     فصل دهم

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

برای دانلود از رپیدشر روی لینک کیلک میکنید
گزینه free user رو میزنی
صبر میکنی تا اون ثانیه تموم بشه وقتی تموم شد یه دانلود وسط صفحه ظاهر میشه روش کیک میکنی صفحه دانلودت باز میشه
راستی وقتی اولی رو دانلود کردی یه چند دقیقه باید صبر کنی تا بعدی رو بتونی دانلود کنی این فایلهای چون حجمش زیاد نیست حدود 5 مین ولی فایل های که حجمش زیاده تا 2 ساعت هم میشه
.................

اینم لینکهایی که از سایت رپیدشر قرار بود باشه

فصل چهارم       فصل پنچم      فصل ششم       فصل هفتم     فصل هشتم     فصل نهم    فصل دهم

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش میکنم



Lord of the shadows (حمید) دوشنبه 25 شهریور1387   

سه کتاب جالب برای دانلود
دسته: کتابخانه وبلاگ
با سلام یه سه تا کتاب دیدم جالبه برای همین گفتم بگذار

سری اول کتابچه ی زندگی شامل:
تنظیم خانواده
عشق برای عشق
رژیم درمانی

خوب این لینک دانلودش

دانلود از اینجا

کلمه عبور برای این کتاب ها مثل همیشه :lordesyah.blogfa.com

امیدوارم لذت ببرید



Lord of the shadows (حمید) یکشنبه 24 شهریور1387   

فصل هشتم و نهم رمان شیرین نوشته مودب پور
دسته: داستان ها
باز یه سلام گنده به همه اونایی که نظر میدن و اونایی که بی خیرن و نظر نمیدن اینم ادامه ماجرا

راستی یه دوستی به اسم تا به تا همیشه مشکل داره  برا گرفتن فایلها اونایی که میگیرن سالم هست تو نظرات بگن که بچه هم بدونه سالمه یا خراب موفق باشید

راستی روی تبلیغات بالا و این بغل وبلاگ هم کلیک کنید یه چیزی برای کمک به ایتام ( خودم )

فصل اول    فصل دوم و سوم           فصل چهارم        فصل پنجم      فصل ششم    فصل هفتم

فصل هشتم      فصل نهم

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

برای دانلود از رپیدشر روی لینک کیلک میکنید
گزینه free user رو میزنی
صبر میکنی تا اون ثانیه تموم بشه وقتی تموم شد یه دانلود وسط صفحه ظاهر میشه روش کیک میکنی صفحه دانلودت باز میشه
راستی وقتی اولی رو دانلود کردی یه چند دقیقه باید صبر کنی تا بعدی رو بتونی دانلود کنی این فایلهای چون حجمش زیاد نیست حدود 5 مین ولی فایل های که حجمش زیاده تا 2 ساعت هم میشه
.................

اینم لینکهایی که از سایت رپیدشر قرار بود باشه

فصل چهارم       فصل پنچم      فصل ششم       فصل هفتم     فصل هشتم     فصل نهم

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش میکنم



Lord of the shadows (حمید) یکشنبه 24 شهریور1387   

سخنان افراد مشهور درباره مردان
دسته: جملات و داستان های جالب

از هر هزار مرد یکی یکی رهبر مردهای دیگر می شود. بقیه همه دنباله رو زنها هستند.
Harry Stanley

مردها به سه دسته تقسیم می شوند : خوش قیافه ها ، باهوشها و اکثریت.
F. G. Benson

دوست دارم مردها مردانه رفتار کنند، محکم و کودکانه.
Francoise Sagan

بیشتر مردها دو آرزوی بزرگ دارند. اول داشتن خانه و دوم داشتن ماشین برای فرار از خانه.
W. G. Comer

من دیگر به نومید کننده ترین نقطه ی زندگی ام رسیده ام. حالا زنم به من اعتماد می کند.
James Kayakos

می دانید چرا هرگز ازدواج نکرده ام؟ چون سه حیوان خانگی در منزل دارم که به اتفاق کار شوهرم را برایم انجام می دهند: سگی دارم که صبحها غُرغُر می کند. طوطی یی که عصرها یکریز بد و بیراه می گوید و گربه ای که شبها دیر به خانه می آید.
Marie Corelii

باستان شناس بهترین شوهری است که زنها می توانند داشته باشند، چون هر چه سن شان بالا می رود علاقه شوهرشان به آنها بیشتر می شود.
Agatha Christie

بزرگترین معما برای مرد متأهل این است که آدم مجرد با پولش چه می کند.
Alan King

به شغلهایی که مردها با طیب خاطر به زنها واگذار می کنند با سوءظن نگاه کنید.
Jill Tweedie

از تجربه ی شخصی ام به این شعار رسیده ام : از مردهای گُل به دست بر حذر باشید!
Muriel Spark

زن خطرناک وجود ندارد مردها خودشان آسیب پذیرند.
B. D. Bunyan

بسیارند مردهایی که موفقیت خود را مدیون زن اولشان هستند و زن دومشان را مدیون موفقیت خود.
Jim Backus

بهترین راه برای فراموش نکردن روز تولد خانمتان این است که یک بار فراموشش کنید.
Joseph E. Cossman



Lord of the shadows (حمید) شنبه 23 شهریور1387   

تفاوت هاي زن و مرد !
دسته: جملات و داستان های جالب
سالگرد ازدواج

1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

40 روز بعد از تولد بچه

1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه

وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن


Lord of the shadows (حمید) جمعه 22 شهریور1387   

فصل هفتم رمان شیرین نوشته مودب پور
دسته: داستان ها

بابا جون نظر بدین راستی سلام نماز روزه قبول و همین دیگه موفق باشید 

راستی روی تبلیغات بالا و این بغل وبلاگ هم کلیک کنید یه چیزی برای کمک به ایتام ( خودم )

فصل اول    فصل دوم و سوم           فصل چهارم        فصل پنجم      فصل ششم    فصل هفتم

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

برای دانلود از رپیدشر روی لینک کیلک میکنید
گزینه free user رو میزنی
صبر میکنی تا اون ثانیه تموم بشه وقتی تموم شد یه دانلود وسط صفحه ظاهر میشه روش کیک میکنی صفحه دانلودت باز میشه
راستی وقتی اولی رو دانلود کردی یه چند دقیقه باید صبر کنی تا بعدی رو بتونی دانلود کنی این فایلهای چون حجمش زیاد نیست حدود 5 مین ولی فایل های که حجمش زیاده تا 2 ساعت هم میشه
.................

اینم لینکهایی که از سایت رپیدشر قرار بود باشه

فصل چهارم       فصل پنچم      فصل ششم       فصل هفتم

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش میکنم



Lord of the shadows (حمید) جمعه 22 شهریور1387   

راننده زن را چطور بشناسیم
دسته: جملات و داستان های جالب
) اگه ماشینش پنچر بشه کاپوت ماشین رو بالا میزنه و توی ماشینو نگاه میکنه!
2) اگه راهنمای چپ رو بزنه و سمت راست بپیچه!
3) وقتی پشت سرش باشی و چراغ بزنی یا بوق بزنی توی آینه رو نگاه کنه تازه یادش میاد که روسریش رو باید درست کنه!
4) وقتی که با سرعت 140 تا یه پیچ رو دور بزنه! (البته این یکی در مورد خانم ها صدق نمی کنه چون اونا بیشتر از 14 تا نمیرن)
5) وقتی که برن پمپ بنزین و بعد از زدن بنزین با همون شیلنگ داخل باک حرکت کنن برن!

با حرف هاي من مخالفيد؟
پس به این خبر جالب توجه كنید:

عكس جوك اس ام اس


جام جم آنلاين: زن آلمانی در شهر دوسلدورف ایستگاه مترو را به جای پارکینگ زیرزمینی گرفت و با خودرو از پله های ایستگاه مترو سرازیر شد.
به گزارش بی بی سی، این زن 52 ساله با فولکس واگن بیتل خود از پیاده روی خیابان گذشت و وارد ورودی مترو شد و در پله پنجم تازه فهمید چه کار کرده است که متوقف شد. پلیس خسارت وارده به ایستگاه را 1500 یورو برآورد کرد.
حادثه در ایستگاه نورداشتراسه در مرکز دوسلدورف رخ داد و کمی بعد کامیونی فولکس را بیرون کشید.
یک روزنامه محلی نوشت زن آلمانی آسیب جسمی ندید اما بیشتر خجالت کشید و تعجب کرد.
حادثه ای مشابه 4 سال پیش در همین ایستگاه رخ داد که عامل آن مردی 50 ساله از دورتموند بود که مرتکب همین اشتباه شد.
رییس مدیریت ترافیک دوسلدورف گفت: ما به تازگی ظاهر ورودی این ایستگاه را تغییر داده بودیم تا مردم آن را با پارکینگ زیرزمینی عوضی نگیرند.

منبع خبر: روزنامه جام جم



Lord of the shadows (حمید) پنجشنبه 21 شهریور1387   

آیا میدانستید؟
دسته: جملات و داستان های جالب

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

در این دنیای عجیب و غریب از دیدن خیلی از چیزها انسان هاج و واج می ماند و دچار شگفتی میشود و این در حالیست كه نمیشود خیلی از چیزها رو باور نكرد !  

 آیا میدانستید كه یك سوسك حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی كند تا اینكه از گرسنگی بمیرد

آیا میدانستید كه یك كوروكودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون بیاورد

آیا میدانستید كه حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد

آیا میدانستید كه به طور میانگین مردم از عنكبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ

آیا میدانستید كه اگر جمعیت چین به شكل یك صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌ وقت تمام نخواهد شد 

آیا میدانستید كه خطوط هوایی آمریكا با كم كردن فقط یك زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی كند

آیا میدانستید كه ملت آمریكا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند

آیا میدانستید كه چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است 

آیا میدانستید كه بچه‌ها بدون كشكك زانو متولد میشوند  كشكك‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند 

آیا میدانستید كه كوبیدن سر به دیوار 150 كالری در ساعت مصرف می‌كند

آیا میدانستید كه پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند 

آیا میدانستید كه گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یكصد صدا با حنجره خود تولید كنند در حالیكه سگ‌ها كمتر از 10 تا

آیا میدانستید كه تعداد چینی‌هایی كه انگلیسی بلدند، از تعداد آمریكایی‌هایی كه انگلیسی بلدند، بیشتر است

آیا میدانستید كه دوئل كردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی كه طرفین خون خود را بر گردن بگیرند

آیا میدانستید كه فیل‌ها تنها حیواناتی هستند كه نمی‌توانند بپرند

آیا میدانستید كه هر بار كه یك تمبر را میلیسید 10/1 كالری انرژی مصرف می‌كنید

آیا میدانستید كه فوریه 1865 تنها زمانی بود كه ماه كامل نشد

آیا میدانستید كه كوتاهترین جمله كامل در زبان انگلیسی I am است

آیا میدانستید كه اگر عروسك باربی را زنده تصور كنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتی‌متر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یك انسان نرمال

آیا میدانستید كه تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند 

آیا میدانستید كه اگر یك ماهی قرمز را در یك اتاق تاریك قرار دهید، كم كم رنگش سفید می‌شود 

آیا میدانستید كه اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم كردن یك فنجان قهوه را تولید كرده‌اید

آیا میدانستید كه در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌كندند حتی ابروها و مژه‌ها 

آیا میدانستید كه كوتاه‌ترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد كه 38 دقیقه طول كشید

آیا میدانستید كه در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است

آیا میدانستید كه هیچوقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه كنی

آیا میدانستید كه تعداد انسان‌هایی كه به وسیله خر كشته می‌شوند، از انسان‌هایی كه در سانحه هوایی می‌میرند بیشتر است

آیا میدانستید كه چشم‌های ما از بدو تولد همین اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ‌وقت متوقف نمی‌شوند

آیا میدانستید كه هر تكه كاغذ را نمی‌توان بیش از 9 بار تا كرد

آیا میدانستید كه در هرم خئوپوس در مصر كه 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌ای سنگ به كار رفته كه می‌توان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتی‌متر دور دنیا ساخت 

آیا میدانستید كه اگرتمام رگ‌های خونی را در یك خط بگذاریم، تقریبا 97000 كیلومتر می‌شود

آیا میدانستید كه وقتی مگس بر روی یك میله فولادی می‌نشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم می‌شود

آیا میدانستید كه آمریكا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد

آیا میدانستید كه عدد 2520 را می‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آن‌كه خارج قسمت كسری داشته باشد

آیا میدانستید كه 30 برابر مردمی كه امروزه بر سطح زمین زندگی می‌كنند، در زیر خاك مدفون شده‌اند

آیا میدانستید كه تنها حیوانی كه نمی‌تواند شنا كند، شتر است

آیا میدانستید كه شیشه در ظاهر جامد به نظر می‌رسد ولی در واقع مایعی است كه بسیار كند حركت می‌كند 

آیا میدانستید كه در هر ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الكترون به صفحه تلویزیون برخورد می‌كند و تصویری را كه شما تماشا می‌كنید، بوجود می‌آورد

آیا میدانستید كه شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یك به 64 میلیارد است

آیا میدانستید كه یك لیتر سركه در زمستان سنگین‌تر از تابستان است

آیا میدانستید كه قد انسان تا 20، 25 سالگی و گاها 40 سالگی بلند می‌شود و از چهل سالگی به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 میلی‌متر كوتاه می‌شود

آیا میدانستید كه فقط با از دست دادن یك درصد از آب بدن، احساس تشنگی می‌كنیم!

آیا میدانستید كه دهان انسان روزانه یك لیتر بزاق تولید می‌كند

آیا میدانستید كه چیتا یا یوزپلنگ سریع‌ترین حیوان خشكی است  او در عرض فقط 3 ثانیه 100 كیلومتر در ساعت سرعت می‌گیرد  ركوردی كه حتی سریع‌ترین خودروهای فراری هم نتوانسته‌اند بشكنند

آیا میدانستید كه كرم‌های ابرشیم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا می‌خورند 

آیا میدانستید كه تنها قسمت بدن كه خون ندارد، قرینه چشم است 

آیا میدانستید كه شتر در 3 دقیقه 95 لیتر آب می‌خورد



Lord of the shadows (حمید) پنجشنبه 21 شهریور1387   

فصل ششم رمان شیرین نوشته مودب پور
دسته: داستان ها
باز سلام خوب یه خورده بیشتر نظر دادین منم گفتم فصل بعدی رو بگذارم شرمنده که اینقدر اذیت میکنم چون یه خورده هم باید دل من گرم باشه بدونم کسی میخونه تا بگذارم

راستی روی تبلیغات بالا و این بغل وبلاگ هم کلیک کنید یه چیزی برای کمک به ایتام ( خودم )

فصل اول    فصل دوم و سوم           فصل چهارم        فصل پنجم      فصل ششم

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

اینم لینکهایی که از سایت رپیدشر قرار بود باشه

فصل چهارم       فصل پنچم      فصل ششم

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش میکنم



Lord of the shadows (حمید) پنجشنبه 21 شهریور1387   

دانلود کامل رمان یلدا نوشته مودب پور
دسته: داستان ها
با سلام این کتاب رو هم فقط گذاشتم که مجموعه های این وبلاگ کامل بشه موفق باشید

......................................................

ساعت حدود یازده صبح بود. تو دفتر پدرم ، تو شرکت بودم که موبایلم زنگ زد . داشتم نقشه ای رو که برای یه ساختمون کشیده و طراحی کرده بودم به پدرم نشون میدادم . ازش عذرخواهی کردم و تلفن را جواب دادم .

- بله، بفرمائین .

نیما- الو سیاوش ! برس که... بابام ترکید!

آروم تو تلفن گفتم

نیما الان وقت ندارم ، نیم ساعت دیگه بهت زنگ میزنم . داریم با پدرم فن ها رو چک میکنیم .

نیما – صدات درست نمی آد! دارین با بابات زن ها را چک میکنین ؟!

-          خفه شی نیما! زن نه، فن!

نیما – ول کن ... بابای کچلت رو می گم ... بابام ترکید!

دیدم انگار داره جدی حرف میزنه ! صداشم یه جور دیگه بود و هی قطع و وصل میشد! موبایلم درست خط نمیداد

-          داری شئخی میکنی ؟ بابات ترکید یعنی چه ؟!

نیما – مگه بابام کپسول گازه ؟! می گم آپاندیسش ترکید ! کری مگه ؟!

-          بابا این موبایل وامونده تو نقطه کوره !

نیما – برنامه  چی چی ت جوره ؟!

-          اه ...! بذار برم تو اون یکی اتاق ببینم چی میگی !

نیما – بری تو اتاق واسه چی ؟! این چرت و پرتا چیه میگی ؟!

پدرم – چی شده سیاوش ؟ کیه پای تلفن ؟

-          نیماس . میگه آپاندیس باباش ترکیده !

پدرم – آپاندیس ذکاوت ترکیده ؟! الان کجاست ؟ حالش چطوره ؟!

-          اینجا موبایل خط نمیده .بذارین برم اون اتاق .

پدرم دنبالم اومد اون اتاق

الو ! نیما ، نیما !

داشت با آه و ناله مثلا" گریه می کرد

نیما – الهی قربون اون آپاندیس پاره پورت برم بابای خوبم !

-          الو چی شده نیما ؟! درست حرف بزن ببینم بابات چی شده ! صدات درست نمیرسه به من !

نیما – هیچی بابا ! می گم بیرون بودم ، زینت خانم از خونه زنگ زد و گفت برس که آپاندیس بابات ترکید و اورژانس بردش بیمارستان !

-          کدوم بیمارستان ؟

پدرم – بپرس الان حالش چطوره؟!

-          حالش الان چطوره ؟! مامانت کجاس ؟ کدوم بیمارستان بردنش ؟

-          حالش الان بیمارستان سینا ایناس! بیمارستانشم انگار یه خرده بهتر شده !

-          چی؟!

نیما – حواسم پرته بابا !یعنی میگم حالش انگار یه خرده بهتر شده ، بردنش بیمارستان سیما اینا .

-          سیمای ما؟!

نیما – نخیر! سیمای جمهوری اسلامی !خب سیمای شما دیگه !

بعد آروم با حالت گریه گفت

-          الهی قربون سیمای شما برم که چقدر نازه !

-          چی گفتی ؟!

نیما – میگم الهی قربون بابام برم که چقدر نازه !

-          زهرمار! فهمیدم چی گفتی !

نیما – اه ...! حالا که وقت این حرفا نیس ! میگم پاشو بیا دیگه!

-          مامانت کجاس ؟!

نیما – با دوست پسرای سابقش رفته تریا! خب معلومه کجاس دیگه ! اونم با بابام رفته بیمارستان دیگه!

-          خب حالا تو کجایی ؟!

نیما – تو ماشینم دارم میرم بیمارستان .

-          خب من چیکار کنم الان؟!

نیما – تو بپر بهشت زهرا یه قبر بخر وفیش کفن و دفن رو بگیر و یه پولی بده به مرده شورا که بابامو خوب بشورن و دم قبر کنه رو هم ببین که ما رسیدیم معطل نشیم!

-          چی؟!

نیما – چی ومرض!میگم بلند شو بیا بیمارستان !مگه خواهرت دکتر اونجا نیست؟!

-          خب چرا .

نیما – خبرت بلند شو بیا یه پارتی بازی بکن ، بابامو خوب عمل کنن و هواش رو داشته باشن!حالا هی بگو چی!

-          اومدم بابا ، اومدم!

هم ناراحت شده بودم هم خنده م گرفته بود! جریان رو به بابام گفتم و تند راه افتادم طرف بیمارستانی که سیما ، خواهرم اونجا کار میکرد . یه ربع بعد رسیدم . تا پیاده شدم ، دیدم نیمام رسید . دوتایی رفتیم توی بیمارستان و رفتیم جلوی قسمت پذیرش. پذیرش خیلی شلوغ بود. هفت هشت ده نفر جلوش واستاده بودن و هی از مسئولش که یه دختر جوان بود، سوال می کردن. دخترۀ بیچاره هم که یه دستش به گوشی تلفن بود و یه دستش به میکروفن « پیجینگ» و یه دقیقه با تلفن صحبت می کرد و یه دقیقه، یه دکتر و پرستار و یا مأمور تأسیسات رو پیچ میکرد و وسطش دو تا جمله جواب ارباب رجوع رو میداد، پاک گیچ و کلافه شده بود! مردم هم بهش امون نمی دادن و مرتب ازش سوال می کردن!

ارباب رجوع – ببخشین خانوم ، همسر من اومده اینجا. گویا مسموم شده! اسمش ثریا عبادیه. میشه نگاه کنین ببینین هنوز اینجاست یا رفته؟

« مسئول پذیرش تا میومد جواب بده، تلفن زنگ میزد و یه لحظه با تلفن صحبت میکرد و بعد باید با بلند گو یه نفر رو به پیچ کرد.»

مسئول پذیرش – دکتر بهرامی اورژانس – دکتر بهرامی اورژانس.

ارباب رجوع – خانوم ببخشین، یه مریض بدحال داریم! تو رو خدا کار ما رو زودتر راه بندازین!

مسئول پذیرش – آقا من یه نفرم! 100 تا دست هم که ندارم! بیا این فرم! خودتون پرش کنید.

ارباب رجوع – خانوم ما زودتر اومدیم، مریض ما هم بدحاله!

مسئول پذیرش – اجازه بدین قبل از شمام هستن!

« تلفن دوباره زنگ زد و مسئول جواب داد و دوباره میکروفن رو برداشت و گفت»

-          دکتر ابراهیمی ... دکتر ابراهیمی CCU

ارباب رجوع – خانوم یه کاغذ به من بدین برم مریضم رو مرخص کنم آخه!

مسئول پذیرش – کاغذ چی بدم آخه؟!

نیما -  خانوم هر چی دم دستتون هست بدین بهش دیگه! کاغذ یه خط هس، دو خط هس، شطرنجی هس، A4 هس! کاغذ کاغذ هست دیگه!

مسئول پذیرش – بله!؟

«آروم زدم تو پهلوی نیما!»

ارباب رجوع – خانوم ببخشین مریضی به نام ترابی اینجا دارین؟

ارباب رجوع دیگه – چه خبره آقا؟! نا سلامتی مام آدمیم ها ! سه ربعه اینجا معطلیم و شما نرسیده میرین جلو !

-          منکه از هر دوتون زودتر اومدم و بیشتر سرپا وایسادم! ناسلامتی مریض هم هستم!

-          شما که پشت سر من بودین!

مسئول پذیرش – شما ها هر چه بیشتر شلوغ کنین، دیرتر کارتون راه میوفته! اصلاً همین جور که هستین صف بکشین! یکی یکی که نوبت تونه! بیاین جلو سوال کنین!

« ولوله افتاد بین ارباب رجوع ها که نیما گفت»

-          ببخشین سرکار خانوم. من یه دونه ای م ! یه دونه ای که صف نداره!

« دوباره زدم تو پهلوش! مسئول پذیرش که خنده شم گرفته بود ، گفت»

-          شمام بفرمایین تو صف!

نیما – چشم! به روی دیده!

« من و نیما هم رفتیم تو صف که خانوم مسئول پذیرش به یه مرد که خیلی وقت بود یه گوشه ، ساکت وایساده بود گفت »

-          شما خیلی وقته اینجا وایسادین من حواسم هست، اسم ؟

« یارو که لحجه ترکی داشت گفت »

-          گادره!

مسئول پذیرش – گادره !

-          گادره نه بابا گادره.

مسئول – بندم که همینو گفتم! گادره درسته ؟

« یه دفعه همه ارباب رجوع ها با هم گفتن»

-          قادری! قادری!

-          قادری! قادری!

« مسئول پذیرش که تازه متوجه لحجۀ یارو شده بود، شروع کرد تو دفتر دنبال اسم قادری گشتن و یه خورده بعد گفت»

یه همچین اسمی نداریم اینجا! نادری داریم قادری نداریم.

قادری – ببینم !

« اینو گفت و همچین دولا شد رو پیشخون مسئول پذیرش که اگه مردم نگرفته بودنش، میافتاد اون طرف رو کله خانوم مسئول پذیرش!»

مسئول – آقا یواش! چه خبرتونه؟! این دفتر و من باید ببینم نه شما! اگه اسمتون بود که خودم بهتون می گفتم!

قادری – ایسمش اونجا نیست؟

مسئول – نخیر نیست!

قادری – فامیلش  نمی خوای؟

مسئول – چرا نمیخواد؟ هم اسم، هم اسم فامیل باید اینجا باشه.

قادری – ایسمش باید اَنجا بونیسه!؟

مسئول – بله ، باید بنویسه

برای دانلود ادامه این متن از این لیــــــــــــــنــــــــــــک

راستی اگه نظر ندین دیگه ادامه شیرین رو نمیگذارم

 



Lord of the shadows (حمید) دوشنبه 18 شهریور1387   

فصل پنجم رمان شیرین نوشته مودب پور
دسته: داستان ها

سلام یادم رفته تو این چند روزه بهتون بگم نماز روزه هاتون قبول دعای من یادتون نره

اینبار لینک دانلود غیر مستقیم از سایت رپیدشر رو هم میگذارم که اگه با لینک مستقیم مشکلی پیدا کردید یه لینک دیگه باشه موفق باشید و شاد

راستی روی تبلیغات بالا و این بغل وبلاگ هم کلیک کنید یه چیزی برای کمک به ایتام ( خودم )

فصل اول    فصل دوم و سوم           فصل چهارم        فصل پنجم

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

اینم لینکهایی که از سایت رپیدشر قرار بود باشه

فصل چهارم       فصل پنچم

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش میکنم



Lord of the shadows (حمید) شنبه 16 شهریور1387   

فصل چهارم رمان شیرین نوشته مودب پور
دسته: داستان ها
راستی بازم سلام از اینکه یه وقفه افتاد شرمنده یه خورده درگیر کارهام هستم خدایی وقتی دیدم تعداد نظرات بیشتر شد حال کردم سریع تر بگذارم لطف کنن اونایی که دانلود میکنن یه نظری هم بدن هم تعداد دانلود برام مشخص بشه هم اینکه آدم حال میکنه سریع تر ادامه اش رو بگذاره

راستی روی تبلیغات بالا و این بغل وبلاگ هم کلیک کنید یه چیزی برای کمک به ایتام ( خودم )

فصل اول    فصل دوم و سوم           فصل چهارم

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

لینکهای غیر مستقیم که از سایت رپید شر هست اگه اکانت من به حالت تعلیق در آمد از اینها استفاده کنید

فصل چهارم

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش کنم

 فصل پنج یا آخر امشب یا فردا اینم از این بسه دیگه چقدر حرف زدم فعلاً بای



Lord of the shadows (حمید) جمعه 15 شهریور1387   

فصل دوم و سوم رمان شیرین نوشته مودب پور
دسته: داستان ها
سلام مجدد خدمت همگی

از امروز شروع کردم به گذاشتن شیرین یکی دیگه از نوشته مودب پور چون تقاضا بیشتر داشت امیدوارم از داستان هم خوشتون بیاد

راستی روی تبلیغات بالا کلیک کنید برای کمک به این وبلاگ و اینکه بازم ادامه بدم

خوب دیگه بسه بریم سر داستان اینم از این

برای دانلود روی لینک کیلک کنید یک صفحه جدید باز میشود وسط صفحه نوشته شده دانلود فایل امیدوارم مشکلی دیگه پیش نیاد 

فصل اول    فصل دوم و سوم

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش کرد

موفق باشید و نظر یادتون نره



Lord of the shadows (حمید) سه شنبه 12 شهریور1387   

دانلود رمان شیرین نوشته م.مودب پور
دسته:
سلام مجدد خدمت همگی

از امروز شروع کردم به گذاشتن شیرین یکی دیگه از نوشته مودب پور چون تقاضا بیشتر داشت امیدوارم از داستان هم خوشتون بیاد

راستی روی تبلیغات بالا کلیک کنید برای کمک به این وبلاگ و اینکه بازم ادامه بدم

خوب دیگه بسه بریم سر داستان اینم از این

فصل اول 

اگه مشکلی چیزی بود بگید تا بشه رفعش کرد

موفق باشید و نظر یادتون نره

 



Lord of the shadows (حمید) یکشنبه 10 شهریور1387   

سيزده جمله كليدي پزشكان
دسته: چرت و پرت

اين بيماري شما بايد فوري درمان بشه:
يعني من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه اين بيماري خيلي ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتيبش رو بدم!

خوب بگيد ببينم مشکلتون از کي شروع شد:
يعني من از بيماريتون چيزي نفهميدم و ايده‌اي ندارم و اميدوارم شما خودتون سرنخي به من بدين!

يک وقت ديگه از منشي براي آخرهاي اين هفته بگير:
يعني من امروز با دوستام دوره دارم، بايد برم زودتر بزن به چاک!

هم خبرهاي خوب و هم خبرهاي بد براتون دارم:
يعني خبر خوب اينه که من قراره يه ماشين جديد بخرم و خبر بد اينکه شما بايد پول اونو بدين!

من به اين آزمايشگاه اطمينان دارم بهتره آزمايشهاتون را اونجا انجام بدين:
يعني من 40 درصد از پول آزمايش بيماراني که به اونجا معرفي مي کنم را مي‌گيرم!

دارويي که براتون نوشتم داروي خيلي جديديه:
يعني من دارم يه مقاله علمي مينويسم و ميخواهم از شما مثل موش آزمايشگاهي استفاده کنم!

اگه تا يک هفته ديگه خوب نشديد يه زنگ به من بزنيد:
يعني من نمي دونم بيماريتون چيه شايد خود به خود تا يک هفته ديگه خوب بشه!

بهتره چندتا آزمايش تکميلي هم انجام بدين:
يعني من نفهميدم بيماريتون چيه. شايد بچه‌هاي آزمايشگاه بهتون کمک کنن!
جوک
ابن بيماري الان خيلي شايعه:
يعني اين چندمين مريضيه که اين هفته داشتم بايد حتما امشب برم سراغ کتابهاي پزشکي و درمورد اين بيماري مطالعه کنم!

اگه اين عوارض از بين نرفت هفته ديگه زنگ بزنيد وقت بگيرين:
يعني تا حالا مريضي به اين سمجي نداشتم خدا را شکر که هفته ديگه مسافرتم و مطب نميام!

فکر نمي کنم رفتن پيش فيزيوتراپيست فايده‌اي داشته باشه:
يعني من از فيزيوتراپيستها نفرت دارم نرخ‌هاي ما رو شکستن!

ممکنه يک کمي دردتون بياد:
يعني هفته پيش دو تا مريض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!

فکر نمي‌کنيد اين همه استرس روي اعصابتون اثر گذاشته باشه:
يعني من فکر مي کنم شما ديوونه هستين و اميدوارم يک روانشناس پيدا کنم که هزينه‌هاي درمانتون رو باهاش قسمت کنم!



Lord of the shadows (حمید) جمعه 8 شهریور1387   

تله موش
دسته: جملات و داستان های جالب

موش از شكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست! مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لبهايش را ليسيد و با خود گفت: ايكاش يك غذاي حسابي باشد.
اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي رسيد، مي گفت: توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .
مرغ با شنيدن اين خبر بالهايش را تكان داد و گفت: آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد.
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد، صداي بلند سرداد و گفت: آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد! او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد و دوباره مشغول چريدن شد.
سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟
از دست بر قضا در نيمه هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست.
مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید. اما هرچه صبر کردند، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد، میش را هم قربانی کند تا با گوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد. روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد. تا این که یک روز صبح، در حالی که از درد به خود می پیچید، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند. بنابراین، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند. حالا، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند!
 

نتیجه ی اخلاقی: اگر شنیدی يك وقت مشکلی برای کسی پیش آمده و شايد چندان ربطی هم به تو نداره، سعي كن اقلا كمي بهش فکر کني! شاید خیلی هم بی ربط نباشه!

هميشه اين شعر زيبا رو به خاطر داشته باشيم كه ميگه :

بني آدم اعـضاي يـكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
 



Lord of the shadows (حمید) چهارشنبه 6 شهریور1387   

دانلود رمان رکسانا نوشته م.مودب پور ( فصل 13 و 14)
دسته:
دیگه حوصله اینکه بپیچونمتون نداشتم یعنی نه خوب ترسیدن دیگه وقت نکن فصل آخری رو بگذارم نفرین پشت سرم بمونه  

با سلام یه مدتی بود داشتیم این کتاب رو میگذاشتم عدۀ زیادی نظر داده بودن عده ای هم کم لطفی کردن... تو نظراتون در مورد این که کار من خوب بود یا نه یا اینکه اگه این کار میکردی بهتر بود یا چه میدونم هر چی دیگه نظر بدید ............ راستی کتاب بعدی م.مودب پور رو خودتون بگید کدوم یکی باشه البته اگر خوشتون میاد اگر نه که خوب هیچی همین دیگه بریم سر ادامه داستان .... در مورد شخصیت ها هم میتونید بحث کنید ..... دیگه واقعاً بسه ...... اینم از این

نظر سنجی یادتون نره

فصل اول    فصل دوم      فصل سوم     فصل چهارم    فصل پنجم     فصل ششم    فصل هفتم

 فصل هشتم      فصل نهم (قسمت اول)   فصل نهم ( قسمت دوم)    فصل دهم     فصل یازدهم

فصل 12          فصل 13 و 14   اینم از آخرین فصل ها و کتاب تمام شد خدا رو شکر

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

یه چیزی بگم اگه دیدید دانلود میزنید خطا میده دلیلش اینه که تعداد دانلود بالا بوده و ترافیک مصرفی من توی اون روز تموم شده ...... توی اون رو دیگه نمیشه دانلود کنید لطف کنید و فرداش یا یه روز دیگه وگرنه از هیچ لحاظ دیگه مشکلی نداره اینم از مشکلات پارس اسپیس هست برای اینکه لینک مستقیم بدم اینجوری میشه شرمنده اگه دیگه بده



Lord of the shadows (حمید) دوشنبه 4 شهریور1387   

دانلود رمان رکسانا نوشته م.مودب پور ( فصل 12)
دسته: داستان ها
فصل اول    فصل دوم      فصل سوم     فصل چهارم    فصل پنجم     فصل ششم    فصل هفتم

 فصل هشتم      فصل نهم (قسمت اول)   فصل نهم ( قسمت دوم)    فصل دهم     فصل یازدهم

فصل 12 

پسورد هم هر جا خواست بگذارید

lordesyah.blogfa.com

فصل ۱۳ و ۱۴ رو هم تا آخر امشب سعی میکنم بگذارم یعنی دو فصل آخر امیدوارم لذت ببرید



Lord of the shadows (حمید) دوشنبه 4 شهریور1387   

Worldwide Boxing Manager
دسته: کامپیوتر

Code:


Lord of the shadows (حمید) یکشنبه 3 شهریور1387   

کپی برداری از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز می باشد