تبليغاتX
محل استقرار رمان خوانها
پیغام مدیر

علت شکست بسیاری از انسانها در زندگی این است که پس از مواجه شدن با چند شکست موقتی ، ناامید می شوند و دست از تلاش بر می دارند

آرشیو دسته ای
لینک به ما
وضعیت در یاهو
مطالب قبلی
لوگو دوستان
آرشیو ماهیانه
- خـــبـــر و عـــکـــس
- blackrose

نمایشگاه زهرا امیر ابراهیمی
دسته:
 
نمایشگاه زهرا امیر ابراهیمی
 
زهرا امیر ابراهیمی: پايان شب سياه، سپيد است  
  
 مي‌شود عبور كرد بر شيشه‌اي و سايه‌اي شد. عكس عكس ديد، ديگري شد. سايه‌اي بود... شيشه‌اي شد... مي‌شود.
    همين چند كلمه موزون نثري است كه «زهرا اميرابراهيمي» براي معرفي نمايشگاه عكسش بر روي برگه‌هاي تبليغاتي و كراكت‌ها انتخاب كرده است. نمايشگاهي كه در گالري آبتين از 25 خرداد سربلند كرد و شش روز ميزبان قدم‌هاي آناني شد كه آمدند، ديدند و رفتند.
    اين‌بار زهرا اميرابراهيمي هنرش را خارج از وادي بازيگري و از نگاه كنجكاو لنز دوربينش به نمايش گذاشته بود. نمايشگاه او يك تفاوت عمده با ديگر نمايشگاه‌هاي عكس رايج داشت چون بر روي شيشه نقش بسته بود و تنها دو رنگ را به بيننده هديه مي‌كرد سپيدي و سياهي.
   
    سكانس يك، پلان يك

    ساعت 15/16 روز جمعه 25 خرداد براي افتتاح نمايشگاه عكس زهرا اميرابراهيمي به راه افتاديم در تمام مسير به غير از جاده در پيش و راهي خلوت چيز ديگري نظرمان را جلب نمي‌كرد، بدون شك نمايشگاه او و زاويه ديدش برايمان خيلي هيجان‌انگيز خواهد بود هيجاني نه از سر شيطنت بلكه...
   
    سكانس يك، پلان دو
    كوچه خاكزاد خيابان وليعصر در جنوب پارك وي خلوت است و عقربه‌هاي ساعت به 45/16 نزديك مي‌شود روي پلاك گالري آبتين نوشته شده 1+12 براي من حس جالبي ايجاد مي‌شود، پلاك 1+12 با ديد دوم، چون زهرا اميرابراهيمي نام نمايشگاهش را ديد دوم گذاشته است.
   
    سكانس دو، پلان يك
    در كوچكي كه رويش پوستري از نمايشگاه نصب شده را براي باز شدن هول مي‌دهم، هنوز نمايشگاه افتتاح نشده جالب اين‌كه من اولين نفري هستم كه به داخل پا مي‌گذارم، وقتي وسط سالن گالري مي‌ايستم دور تا دورم 17 تابلوي زيبا ديده مي‌شود، تنها رنگ‌هايي كه مي‌بينم سپيد هست و سياه. اين‌جا هيچ چيز غير از دو رنگ اصلي زندگي نمي‌بيني.
   
    سكانس دو، پلان دو
    صدايي من را به خودم مي‌آورد، مي‌گويد سلام او «زهرا اميرابراهيمي» است، سر تا پا سياه پوشيده درست مثل تابلوهايش اما برق سپيدي زندگي در چشمانش جاري است باز هم درست مثل تابلوهايش، تبريك مي‌گويم اضطرابي در وجودش نيست چون قرص و استوار به هنري كه به نمايش گذاشته اعتقاد دارد. در پس زمينه، صداي موسيقي آرامي به گوش مي‌رسد و چقدر جالب است چون در اين نجواي بي‌كلام، زني آرام فرياد رهايي سر مي‌دهد، براي انتخاب چنين موسيقي بامسمايي باز هم به او تبريك مي‌گويم.
   
    سكانس دو، پلان سه
    قبل از ساعت پنج چند جوان وارد مي‌شوند، هم دختر و هم پسر، چشم‌ها برق مي‌زند، انگار ثانيه‌ها و دقايق از حركت باز ايستاده‌اند، زمان در گالري آبتين نمي‌گذرد. جالب اين‌كه در فضاي گالري هيچ ساعتي روي ديوار به چشم نمي‌خورد، ساعت 17 نمايشگاه رسما با 17 تابلو افتتاح مي‌شود و تنها صداي تحسين بازديد‌كنندگان در لا‌به‌لاي موسيقي پس زمينه به گوش مي‌رسد. ساعت 30/17 جاي سوزن انداختن در گالري آبتين نيست و زهرا اميرابراهيمي در بين خيل مشتاق بازديد‌كنندگان درباره آثارش توضيح مي‌دهد، پدر و مادر مهربانش نيز به آشنايان وهنرمنداني كه از راه مي‌رسند با گرمي خاصي خوشامد مي‌گويند.
   
    سكانس دو، پلان چهار
    تمامي تابلوها را به دقت ديده‌ام و حاضران را زير نظر دارم سپيد و سياه تنها رنگ‌هايي است كه به چشم مي‌آيد. پنجره، دريا، ميله‌هاي زندان، سربالايي، كوهي پر شيب و جواني كه از خوشحالي به هوا پريده، كسي كه روي ابر ايستاده، زنجير، شاخ و برگ‌هاي عريان و لخت بي‌برگ، زمستان است اين‌جا، حركت، حركت و حركت، سپيدي و سياهي، خير و شر، پاكي و پاكي، ترديد و سايه، اضطراب رفتن، ماندن، باز هم حركت، شعار نمايشگاه بي‌شك ننشستن است، رفتن به پيش، به سوي روياها، درياها، سفيدي‌ها و آرزوها، زهرا اميرابراهيمي خندان جواب تلفن همراهش را مي‌دهد و به آرامي و با متانت پاسخگوي بازديد‌كنندگان است، دوربين از او صحنه‌هاي مستندي ثبت مي‌كند، بچه‌هاي كوچك دست در دست بزرگ‌ترها نشاط را به «ديد دوم» هديه مي‌كنند، موج موج زندگي است و برق شادي. تا شقايق هست زندگي بايد كرد، پايان شب سياه، سپيد است.
   
    سكانس دو، پلان پنج
    به نظرم مي‌آيد بهترين سوالي كه مي‌شود از بازديد‌كنندگان پرسيد اين است كه چه ديده‌اند و در اين بين حرف‌هاي جالبي به زبان مي‌آيد.
   
    - امين زارع، 31 ساله با سابقه هنري در تئاتر و...: «چيزي كه منتظرش بودم را ديدم، شايد حتي بيشتر از انتظارم. شعور آدم‌ها، يك ماه بي‌‌غروب ديدم، آدم پولداري نيستم و به وسعم يكي از تابلوها را خريدم، اين پول آخرين پس‌انداز من است اما از يك چيزهايي نمي‌شود گذشت، اين تابلو را نخريدم كه كسي را بزرگ كنم براي اين خريدم كه خودم بزرگ شوم».
   
    - معصومه آقاجاني: بازيگري كه نياز به معرفي ندارد: «من ديدم يك انسان از سطح به عمق رسيده است، كارهاي قبلي زهرا اميرابراهيمي را ديده بودم، زيبايي‌هاي قبلي عمومي بود و زجرها در سطح، اما الان ريشه‌هاي نگاه عميق است، حيف كه براي تكامل بايد اين همه رنج كشيد، كاش تكامل ارزان‌تر به دست مي‌آمد نه اين‌قدر پر درد و رنج».
   
    -نوذر اسماعيلي، 36 ساله، مشغول در كارهاي فرهنگي، هنري: «تا به حال در ايران عكس روي شيشه نديده بودم. نمي‌دانم چه ديدم، چقدر خوب است آدم گاهي پشت مه و ابر باشد و گاهي با چيزي تازه نمايان شود».
   
    - حسام دلالي، 23 ساله، كارشناس ناجي، نوازنده پيانو و سفالگر: «غمي در كارها ديده مي‌شود كه نمادش آزادي است، پنجه‌هاي باز، پرش‌هاي روي عكس، سايه‌هاي بي‌مفهوم و با مفهوم، اين‌جا نظم خاصي نيست، اين بي‌مفهومي خودش دنياي مفهوم است، يعني رهايي».
   
    -ليلي طوسي، 23 ساله، گرافيست و عكاس: «كاري جديد كه من تا به حال نديده بودم، به نظرم خيلي خاص است و پرانرژي، كاملا مثبت با حس‌هاي مختلف، با اين‌كه سياه و سفيد است من كلي رنگ در تابلو‌ها ديدم، غم، زندگي و عشق، زندگي خودش را در اين عكس‌ها خلاصه كرده است، چيزي كه بيش از هرچيز ديدم رهايي بود و بس».
   
    -محمد مهرجويا، 33 ساله همكار مطبوعاتي ما در مجله هفت: «يك نوع اعتراض ديدم، نمي‌توانم بيان كنم، با اين‌كه تلخي خاصي در كارهايش هست اما زنده بودن را در وجودش مي‌بينم اين برايم ارزشمند است، سريال نرگس را نديدم اما باورم نمي‌شد زندگي در نگاهش جاري باشد، بيش از معمول در نمايشگاهش تلخي ديدم اما زندگي هم هست، حتي با تكيه بر تلخي، مقاومتش را تحسين مي‌كنم، اولين چيزي كه خوشحالم كرد زنده بودن اوست».
   
    -فرنوش نظيري 21 ساله: «هيچ سياهي در آن نمي‌بينم، حس جالب، روشي جالب، كمي غم هست اما من بعضي از تابلوها را رنگي ديدم مثلا مي‌توانم بگويم اين‌جا (نمايشگاه) سبز است، به زهرا اميرابراهيمي افتخار مي‌كنم كه دارد زندگي مي‌كند، بايد زندگي كند، هميشه پشت او هستم و از او دفاع مي‌كنم».
   
    - ياسمن پيشوايي 19 ساله كه از يك ماه بعد عكاسي خواهد خواند: «اين‌جا يك سفيدي مي‌بينم در سياهي، به نظرم شيرين است نه تلخ، يك غم خوبي اينجاست، احساس غم موج مي‌زند اما غمي لذت‌بخش، غمگين است اما از داشتن چنين غمي لذت مي‌برم، دوست دارم اين حس را تجربه كنم، سياهي در سفيدي معني‌اش مي‌شود وجود اميد به زندگي».
   
    - نينا شريف‌پور، 19 ساله، دانشجوي داروسازي: «خيلي قشنگ است، احساس روشني و تاريكي همزمان، خيلي جذب شدم، احساس مي‌كنم پشت اين تاريكي‌ها عكس‌هاي روشنايي و اميد است.»
   
    - توكا نيستاني، 47 ساله، معمار: «من خلاقيتي تازه در ارائه عكس ديدم آن هم با موضوعي نو، اين كارها روح دارد، دو لايه است، سايه دارد، با معناست، كار هنرمندانه‌اي است، نگاه شادي به من مي‌دهد، رنگ سياه و سفيد لزوما غمگين نيست، من اين‌جا را خاكستري ديدم».
   
    - حسين رفيعي، بيست ساله، دانشجوي سينما: «تا به حال چنين هنري نديده بودم، حس سياهي بيشتر و سفيدي كمتر، محيط سياه است و آدم‌ها سفيد، نامعلومي در اين‌جا موج مي‌زند شايد بگويم ابهام قشنگ‌تر باشد، هم اميد هست هم نااميدي، من اين‌جا را كدر ديدم».
   
    سكانس سه، پلان يك
    هواي بيرون تاريك شده و وقتي براي چند دقيقه استراحت از فضاي نمايشگاه خارج شدم سياهي شب را در دل آسمان ديدم، در آن لحظه آسمان سياه بود و گالري آبتين به خاطر تابلوهاي زيباي زهرا اميرابراهيمي سفيد، درون نمايشگاه ازدحامي برپا بود، خيلي‌ها آمده بودند و تابلوها را به نظاره نشسته و رفته بودند تنها چيزي كه به جامانده بود عطر آشناي عشق بود و حس زندگي دوباره.
   
    سكانس سه، پلان دو
    همه رفته‌اند و نمايشگاه در روز اول به كار خود پايان داده، افتتاحيه‌اي مردمي، زهرا اميرابراهيمي هم مي‌رود تا فردا، او در دل شب و پيچ جاده گم مي‌شود و چشم من كه به تابلوهاي سپيد و سياهش عادت كرده او را سپيدتر از هر وقت ديگر مي‌بيند.
   
    حرف دل او براي نمايشگاهش
    «زهرا اميرابراهيمي» درباره نمايشگاهش مهر سكوت بر لب زده و اعتقادش اين بود كه همه چيز در تصاوير جاري است البته او بيانيه‌اي نيز براي «ديد دوم» صادر كرده بود كه خواندنش هر آنچه را كه مي‌خواهيد به شما هديه خواهد كرد.
    اين‌جا ايستاده‌ام انگار دنياي اطراف سفيد است و سياه. از اين نگاه، در انسان‌ها و موقعيت‌هاي‌شان و آنچه از خود باقي مي‌گذارد اتفاقي ديگر افتاده است.
    تصوير نگاتيو انگار اصلي است كه در نگاه به هر عكس مي‌شود به خاطر آوردش. نگاتيوي كه قبل از هر عمليات شيميايي، اصلي است از همان لحظه‌اي كه ثبتش كرده‌ايم.
    انسان را و دنيا را همان اصل ساده اوليه‌اش باز ديدم، جداي از همه آن تغييرات و تحولات كه شكل همه‌مان را و دنياي‌مان را شكل ديگري كرده است.
    اين‌جا در نگاهم سايه‌هايي، سايه به سايه بر هم افتاده‌اند و بر من آنچه مي‌بينم را غرق در ابهام كرده است.
    اين‌جا لكه‌هاي سياهي بر سفيد، بر شفافيت شيشه‌وار اصل اصل دنيايم با همه آنچه در آن است نقشي بسته‌اند و سايه‌هايي در پس ذهن ثبت كننده‌ام باقي مانده‌اند كه انگار همه آن اصل اصل ساده و شفاف و سايه‌اي بيش نبوده است.
   
    منبع: مجله سايه روشن


Lord of the shadows (حمید) چهارشنبه 24 مرداد1386   

دسته: علمي

آغاز چرخه بعدی خورشیدی در مارس ۲۰۰۸

چرخه جدید ۱۱ ساله فعالیت‌های خورشید احتمالا از ماه مارس ۲۰۰۸ آغاز خواهد شد. اوج فعالیت خورشید اواخر سال ۲۰۱۱ و یا اواسط سال ۲۰۱۲ خواهد بود. مرکز پیش بینی فضایی NOAA به همراه گروهی از متخصصان بین المللی خورشید شناس این پیش بینی را انجام داده‌اند.

 

 

با به تاخیر افتادن چرخه گذشته، گروه معتقد است که چرخه بعدی احتمالا شدیدتر یا ضعیف‌تر از چرخه گذشته است؛ اما رکوردشکن نخواهد بود. در دوره فعالیت شدید خورشید، طوفان‌های خورشیدی بیش‌تر می‌شوند. با پدید آمدن شراره‌ها و فوران‌های تاج، ذرات به بیرون از سطح ستاره پرتاب می‌شوند. اگر زمین در مسیر این ذرات قرار بگیرد، می‌توانند مشکلات جدی به وجود آورند.

 

  

این ذرات باردار بر واحد‌های برق فشار قوی، ماهواره‌ها، دستگاه‌های موقعیت یاب جهانی و رادارها اثر می‌گذارند و موجب اختلال و خرابی آن‌ها می‌شوند. همچنین این ذرات برای سلامتی فضانوردان بسیار مضر هستند. پدیده‌هایی همانند شفق‌های قطبی در زمان اوج فعالیت‌های خورشیدی بیشتر و وسیع‌تر خواهند بود. شدت فعالیت با تعداد لکه‌های خورشیدی سنجیده می‌شود. این نقاط تیره بر روی سطح خورشید در اثر میدان‌های مغناطیسی ناحیه‌ای به وجود می‌آیند و دمای سطح آن‌ها از دمای سطح خورشید کم‌تر است. هرچه تعداد لکه‌ها بیش‌تر باشد؛ به معنی فعال‌تر بودن خورشید است و باید انتظار طوفان‌های خورشیدی بیش‌تری را داشت.

 


در پیش بینی چرخه بعدی، نیمی از گروه معتقدند آن چرخه شدید خواهد بود و حدود (
۲۰±)۱۴۰لکه در سطح خورشید ظاهر خواهند شد و زمان اوج آن را اکتبر ۲۰۱۱ پیش بینی می‌کنند. نیمی دیگر بر این باورند که اوج چرخه بعدی با حدود (۱۰±)۹۰ لکه خواهد بود و زمان آن آگوست ۲۰۱۲ است. با به تاخیر افتادن چرخه قبلی(چرخه شماره ۲۳) گروه به این نتیجه رسید که چرخه بعدی (چرخه شماره ۲۴) چرخه‌ای قوی یا ضعیف خواهد بود. تعداد لکه‌ها در یک دوره معمولا بین ۷۵ تا ۱۵۵ لکه است.

 


هم اکنون پیش بینی‌ها دقیق‌تر از قبل شده است، اما هنوز راه زیادی تا شناخت کامل خورشید و فعالیت‌های آن وجود دارد. تا قبل از این دانشمندان تنها
۲ بار چنین پیش بینی انجام داده بودند، که اولی در سال ۱۹۸۹ و دومی در سال ۱۹۹۶ بود. هر دو بار آن‌ها زمان فعالیت را بهتر از شدت آن پیش بینی کرده بودند. البته این بار این گروه با اعتماد به نفس بیش تری این پیش بینی‌ها را انجام داده است. علت اختلاف بین دو پیش بینی این است که عده‌ای فعالیت قطبین مغناطیسی خورشید را مبنای پیش بینی خود قرار داده‌اند و عده‌ای دیگر به تاریخ چرخه قبلی استناد می‌کنند. هر دو طرف دقیقا می‌دانند که با چه فرضی پیش بینی کرده‌اند و استدلال طرف مقابل را نیز به خوبی می‌دانند. باید منتظر ماند و دید که که کدام عامل در پیش بینی فعالیت‌های خورشیدی موثرتر است و پیش بینی کدام گروه موفق‌تر خواهد بود.

 

آغاز چرخه بعدی خورشیدی در مارس ۲۰۰۸

چرخه جدید ۱۱ ساله فعالیت‌های خورشید احتمالا از ماه مارس ۲۰۰۸ آغاز خواهد شد. اوج فعالیت خورشید اواخر سال ۲۰۱۱ و یا اواسط سال ۲۰۱۲ خواهد بود. مرکز پیش بینی فضایی NOAA به همراه گروهی از متخصصان بین المللی خورشید شناس این پیش بینی را انجام داده‌اند.

 

 

با به تاخیر افتادن چرخه گذشته، گروه معتقد است که چرخه بعدی احتمالا شدیدتر یا ضعیف‌تر از چرخه گذشته است؛ اما رکوردشکن نخواهد بود. در دوره فعالیت شدید خورشید، طوفان‌های خورشیدی بیش‌تر می‌شوند. با پدید آمدن شراره‌ها و فوران‌های تاج، ذرات به بیرون از سطح ستاره پرتاب می‌شوند. اگر زمین در مسیر این ذرات قرار بگیرد، می‌توانند مشکلات جدی به وجود آورند.

 

آغاز چرخه بعدی خورشیدی در مارس ۲۰۰۸ 

این ذرات باردار بر واحد‌های برق فشار قوی، ماهواره‌ها، دستگاه‌های موقعیت یاب جهانی و رادارها اثر می‌گذارند و موجب اختلال و خرابی آن‌ها می‌شوند. همچنین این ذرات برای سلامتی فضانوردان بسیار مضر هستند. پدیده‌هایی همانند شفق‌های قطبی در زمان اوج فعالیت‌های خورشیدی بیشتر و وسیع‌تر خواهند بود. شدت فعالیت با تعداد لکه‌های خورشیدی سنجیده می‌شود. این نقاط تیره بر روی سطح خورشید در اثر میدان‌های مغناطیسی ناحیه‌ای به وجود می‌آیند و دمای سطح آن‌ها از دمای سطح خورشید کم‌تر است. هرچه تعداد لکه‌ها بیش‌تر باشد؛ به معنی فعال‌تر بودن خورشید است و باید انتظار طوفان‌های خورشیدی بیش‌تری را داشت.

 


در پیش بینی چرخه بعدی، نیمی از گروه معتقدند آن چرخه شدید خواهد بود و حدود (
۲۰±)۱۴۰لکه در سطح خورشید ظاهر خواهند شد و زمان اوج آن را اکتبر ۲۰۱۱ پیش بینی می‌کنند. نیمی دیگر بر این باورند که اوج چرخه بعدی با حدود (۱۰±)۹۰ لکه خواهد بود و زمان آن آگوست ۲۰۱۲ است. با به تاخیر افتادن چرخه قبلی(چرخه شماره ۲۳) گروه به این نتیجه رسید که چرخه بعدی (چرخه شماره ۲۴) چرخه‌ای قوی یا ضعیف خواهد بود. تعداد لکه‌ها در یک دوره معمولا بین ۷۵ تا ۱۵۵ لکه است.

 


هم اکنون پیش بینی‌ها دقیق‌تر از قبل شده است، اما هنوز راه زیادی تا شناخت کامل خورشید و فعالیت‌های آن وجود دارد. تا قبل از این دانشمندان تنها
۲ بار چنین پیش بینی انجام داده بودند، که اولی در سال ۱۹۸۹ و دومی در سال ۱۹۹۶ بود. هر دو بار آن‌ها زمان فعالیت را بهتر از شدت آن پیش بینی کرده بودند. البته این بار این گروه با اعتماد به نفس بیش تری این پیش بینی‌ها را انجام داده است. علت اختلاف بین دو پیش بینی این است که عده‌ای فعالیت قطبین مغناطیسی خورشید را مبنای پیش بینی خود قرار داده‌اند و عده‌ای دیگر به تاریخ چرخه قبلی استناد می‌کنند. هر دو طرف دقیقا می‌دانند که با چه فرضی پیش بینی کرده‌اند و استدلال طرف مقابل را نیز به خوبی می‌دانند. باید منتظر ماند و دید که که کدام عامل در پیش بینی فعالیت‌های خورشیدی موثرتر است و پیش بینی کدام گروه موفق‌تر خواهد بود.

 



Lord of the shadows (حمید) دوشنبه 22 مرداد1386   

کتاب هری پاتر 7 یا قدیسان مرگ یا مرگبار
دسته: داستان ها

کتابهای هری پاتر ۷ در وبلاگ ها و سایتهای مختلف من همین جوری گذاشتمن میتونید به سایت یا وبلاگ مورد نظر هم برید ولی سعی میکنم از هر جا تونستم پیدا کنم و بگذارم

............................................

البته نا گفته نماند که به نظر من البته دارم میگم نظر شخصی بهترین ترجمه هم از این سایت بود چون روان تر بود

هری پاتر و قدیسان مرگ

خوب این لینک ها رو من خودم آپلود کردم ولی مال سایت دنیای جادوگری  هست

 

فصل یک    فصل دو    فصل سه  فصل چهار  فصل پنج

 

 فصل یک تا 10

 

فصل یازده   فصل دوازده   فصل سیزده   فصل چهارده

  

فصل پانزده  فصل شانزده  فصل هفده    فصل 18

 

فصل نوزده  فصل بیست  فصل بیست و یک

 

 New

 

فصل 22       فصل 23     فصل 24     فصل 25     فصل 26      فصل 27

 

فصل 28         فصل 29        فصل ۳۰

...............................................

سایت بعدی سایت فانتزی اینجا هم نسبتاً خوب و روان هست

هری پاتر و قدیسان مرگ

فصل 1

 

فصل ۲

 

فصل 3

 

فصل 4

 

فصل 5

 

فصل 6

 

..............................................

 

اینم مال وبلاگ تیم ترجمه وبلاگ هری پاتر 2000

هری پاتر وقدیسان مرگ

این رو مستقیم از اونجا گرفتم البته سرعت این گروه خیلی زیاده چند فصل سعی میکنن بدن در یک روز

فصل 1   فصل 2   فصل 3   فصل 4   فصل 5   فصل 6   فصل 7   فصل 8    فصل 9   فصل 10

 

فصل 11   فصل 12   فصل 13   فصل 14   فصل 15   فصل 16   فصل 17   فصل 18   فصل 19

 

فصل 20   فصل 21   فصل 22   فصل 23   فصل 24   فصل 25   فصل 26   فصل 27   فصل 28

 

فصل 29   فصل 30   فصل 31   فصل 32   فصل 33   فصل 34   فصل 35   فصل 36   فصل 37

............................................

فعلاً همین تا بعد اگه بیشتر پیدا شد میگذارم البته با اجازه بزرگترها

 

راستی اگه کسی هم دعوت نامه پرشین گیگ میخواد ایمیلش رو بنویسه براش بفرستم



Lord of the shadows (حمید) یکشنبه 21 مرداد1386   

کوتاه ولی عمیق
دسته:

 

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است


وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما


سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد


اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید


افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند


پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر


كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم


ارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید


انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند


همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد


تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است


دشوارترین قدم، همان قدم اول است


عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید


آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد


وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید


در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش


امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست


برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست


امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم


بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید


آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند


 •
هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود


اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید


صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست


وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند


كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد


كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند


بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی


آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید


اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید


خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید


خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد


درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش


انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند دیگران را فریب داده است


كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند


هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد


كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است


اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت


اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم .

 



Lord of the shadows (حمید) سه شنبه 16 مرداد1386   

کتاب هری پاتر 7 یا قدیسان مرگ یا مرگبار ( حالا کدومش خودتون برید تحقیق )
دسته: داستان ها

 

کتابهای هری پاتر ۷ در وبلاگ ها و سایتهای مختلف من همین جوری گذاشتمن میتونید به سایت یا وبلاگ مورد نظر هم برید ولی سعی میکنم از هر جا تونستم پیدا کنم و بگذارم

............................................

البته نا گفته نماند که به نظر من البته دارم میگم نظر شخصی بهترین ترجمه هم از این سایت بود چون روان تر بود

هری پاتر و قدیسان مرگ

خوب این لینک ها رو من خودم آپلود کردم ولی مال سایت دنیای جادوگری  هست

 

فصل یک

 

فصل دو

 

فصل سه

 

فصل چهار

 

فصل پنج

 

فصل یک تا 10

 

فصل یازده

 

...............................................

سایت بعدی سایت فانتزی اینجا هم نسبتاً خوب و روان هست

هری پاتر و قدیسان مرگ

فصل 1

 

فصل ۲

 

فصل 3

 

فصل 4

به احتمال زیاد این سایت دیگه ترجمه نمیکنه چون دیگه نیست

..............................................

اینم مال وبلاگ تیم ترجمه وبلاگ هری پاتر 2000

هری پاتر وقدیسان مرگ

این رو مستقیم از اونجا گرفتم البته سرعت این گروه خیلی زیاده چند فصل سعی میکنن بدن در یک روز

فصل 1   فصل 2   فصل 3   فصل 4   فصل 5   فصل 6   فصل 7   فصل 8    فصل 9   فصل 10

فصل 11   فصل 12   فصل 13   فصل 14   فصل 15   فصل 16   فصل 17   فصل 18   فصل 19

فصل 20   فصل 21   فصل 22   فصل 23   فصل 24   فصل 25   فصل 26   فصل 27   فصل 28

فصل 29   فصل 30

............................................

فعلاً همین تا بعد اگه بیشتر پیدا شد میگذارم البته با اجازه بزرگترها



Lord of the shadows (حمید) پنجشنبه 4 مرداد1386   

دنیل ردکلیف:"دوست دارم در حرفه ام و در زندگی مثل گری اولدمن باشم"
دسته:

" هري به اسوني با اين موضوع کنار مياد (بوسه)همون طوري که جلوي همه لخت شد."

"3 جولاي 2007 "

بيشترين چيزيکه در مورد رويارويي با دنيل ردکليف در مصاحبه ي اخيرش براي هري پاتر و محفل ققنوس ما را کنجکاو کرد

اين بود که چطور اون مايله در مورد تجسمات يه پسر عصبي و مشوش که اولين بوسه اش را تجربه کرده براي ما صحبت

کند؟!!!--- در حاليکه در نمايش اخيرش( اکوس ) در لندن کاملا لخت شده است.!!!!!!(منظورش اينه که بيشتر در مورد

بوسه عصبي بوده تا لخت شدن در مقابل 1000 نفر ادم)

" هرترسي بالاخره يه روزي کم ميشه... دنيل در حاليکه در بالاي تريبون چوبي در سرسراي هاگوارتز نشسته است به جمع

مطبوعات مي پيوندد و به راحتي در اين باره سخن مي گويد:

"وقتي که يه بار جلوي 1000 نفر ادم لخت مي شي واقعا احساس مي کني که مي توني تقريبا هر کاري رو بدون بازداري انجام

بدي.بوسيدن کيتي(چو چانگ) تجربه راحتي بود.به خصوص در مقابل لخت شدن روي صحنه ي اکوس."

در حاليکه به اهستگي مي نشيند.تا دير وقت به مصاحبه ادامه ميدهد.ردکليف اين موضوع را تصديق مي کند که اولين شب نمايش اکوس

"واقعا ترسيده بوده." دنيل:نمي خوام از قصد اسمي رو جا بذارم. اما من در اين مورد با گري الد من (سيريوس )

صحبت کردم.چون مي دونستم اون هم قبلا يک بار سر صحنه لخت شده بوده .خب بنابراين من ازش پرسيدم که لخت شدن

سر صحنه چطوريه؟اون هم گفت:" شب اول خيلي مي ترسي.شب دوم هم خيلي مي ترسي.و بعد از اون ديگه به اتفاقاتي

که مي افته توجهي نخواهي کرد..."همونطوري که هري بزرگ ميشه در مقابل نيروهاي اهريمني رمان پنجم جي کي رولينگ هم

از خودش دفاع ميکنه.ردکليف 17 ساله اضافه مي کند که  علاوه بر اين شخصا يک ماجراجويي را نيز تجربه مي کند.

اون مي خواد که مسير زندگيش مثل الدمن باشه.کسي که در مجموعه کتابهاي هري پاتر پدر خوانده ي او ويک مربي در

زندگي واقعي او محسوب مي شود.

"نقش هايي که گري بازي مي کنه خيلي گسترده اند. بدنه ي کاريش به طور غير قابل باوري موثر و گيراست.به همين خاطر هم

هست که من دوست دارم ازش تقليد کنم.نمي دونم که ميتونم يا نه ولي مطمعنن تلاشم رو مي کنم."

متاسفانه بعد از صحنه هاي  مهيج بقيه ي صحنه هاي فيلم به جنگ بين طرفداران پست ولدمورت و محفل ققنوس اختصاص پيدا مي کند.و الدمن در

اخرين قسمت حضور نخواهد داشت.

"مي دونم که خيلي خيلي ناراحت کننده خواهد بود.هردوي ما هنگام خداحافظي خيلي احساساتي شده بوديم.اما با هم رابطه

خواهيم داشت.بنابراين مشکلي نيست."

همونطوري که مي شه تصور کرد ردکليف ترقي زيادي در فيلم هايش کرده.و شايد اين موفقيت در فيلم اخرش بيشتر به چشم

بخورد.بنابراين او درمورد تفاوتهاي کارگردانها مي گويد:"کريس کلمبوس افسونها و شيفتگي هاي زيادي رو به فيلم اورد و من

فکر نمي کنم که کسي بتونه فيلم ها رو اين طوري شروع کنه. سپس آلفونسو (كوارون) يك جلوه ي فوق العاده به فيلم آورد، كه شايد در دو فيلم قبل وجود نداشت.

بعد مايك نيوول حس بريتانيايي و ديوانگي اغراق آميز رو به فيلم آورد، كه باز هم در فيلم هاي قبلي اون ها رو نديده بوديم. و كاري كه ديويد (يتس) تونست با موفقيت انجام بده اين بود كه همه ي اين ها رو جمع كرد و يك حس واقعي و طبيعي بودن رو بهشون اضافه كرد. اون انگيزه اي رو به فيلم تزريق كرد كه فكر مي كنم شايد قبلاً نديده بوديم."

با اين كه ديويد يتس، كارگردان فيلم بعدي، هري پاتر و شاهزاده دورگه نيز خواهد بود، و فيلمبرداري آن دو ماه ديگر آغاز مي شود، احتمال آن مي رود كه او براي كارگرداني اقتباس سينمايي آخرين كتاب رولينگ، هري پاتر و قديسان مرگ نيز برگردد. (به نظر نمي رسد كارگردان فيلم آخر قبل ازتمام شدن فيلم ششم معرفي شود)ردكليف با تأمل و به آرامي مي گويد:

"من مي خوام خوندن كتاب آخر رو تا زماني كه بتونم هر لحظه شو اندوخته كنم به تعويق بياندازم تا بفهمم چه بلايي سرم مياد. براي مدت زيادي بخشي از زندگي من بوده، احتمالاً تا پايان دوران نوجواني نيز اين گونه خواهد بود."

اين طور نيست كه دنيل ردكليف نتوانسته باشه تجربيات نوجواني را به دست بياورد. او با بيان اين كه اولين بوسه اش در سن 14 سالگي بوده است خاطرنشان مي كند: "مطمئناً مثل روز روشن تو ذهنم مونده." او عقيده دارد كه خودش نيزبه اندازه تمام نوجوان ها ديوانه دخترهاست.او مي گويد: "هميشه وقت براي عشق بازي هست" و در روزنامه Daily Mail نيز گفته بود: "مردم از اين كه شنيده بودن من يك دوست دختر جدي داشته م تكان خورده بودند."(البته اون هيچ اشاره اي به اسم دختره نکرده)

تا الان كه 17 سالش است دسترسي جزئي به پول هايش دارد، و نمي خواهد وقتي 18 سالش شد چيزهاي گران بخرد. او با رد شايعه ي خريدن ماشين گرانقيمت Fiat، مي گويد: "من واقعاً به هنر علاقه دارم. شايد مايل بودم چيزهاي هنري بخرم."

با اين حال كار روپرت گرينت (رون ويزلي) را ستايش مي كند. روپرت اخيراً يك كاميون بستني فروشي خريده است. دنيل مي گويد: "من بهش گفتم بايد هر چي بستني توش هست رو زماني كه روي هري پاتر 6 كار مي كنيم بياري، اون وقت مي تونه ما رو برسونه و هر روز صبح بهمون بستني بده."

او ترجيح مي دهد فيلم هاي هنري ببيند و آخرين فيلم غير هري پاتري او نيز از همين دسته است. پسران دسامبر، درباره چهار پسر است كه از يتيم خانه فرار مي كنند تا به ساحل دريا بروند. او زماني كه 14 ساله بود آن را در استراليا بازي كرد. اكران اين فيلم در اواخر امسال، مي تواند زمان نا آرامي را براي او رقم بزند. او در اين باره مي گويد:

"هر كس هر چيزي كه دوست دارد مي تواند در مورد فيلم بگويد ولي من شخصاً فكر مي كنم اين فيلم خيلي خيلي صادق و بي ريا و واقعاً شيرين، گرم، لطيف و عالي است. با اين حال احساسي نيست. بازي و كاراكتر متفاوتي نسبت به هري پاتر دارد."

اين ماه، رادكليف در «راهرو شهرت هاليوود» خواهد درخشيد. چه احساسي در اين مورد دارد؟

"عجيبه، نه؟ افتخار بزرگيه و من خيلي، خيلي مفتخرم. ولي اين يكي از اون چيزهاييه كه فكر مي كنم ممكنه در موردش سخت انگليسي بشم. من سزاوار اين هستم؟ دونستنش خيلي سخته. وقتي رفتم اون جا فقط كنار بعضي از آدم هاي مشهور مي رم، عاليه. ولي من مي رم اون جا. يكي به من گفت كه بايد كفشي رو بپوشم كه بعداً از دور انداختنش ناراحت نشم. چون بايد روي سيمان يا همچين چيزي راه برم. نمي تونم كاملاً دركش كنم ولي بايد كفش هاي بد بپوشم. به هر حال فرقي نداره، تمام كفش هاي من بد هستن!"

شايد كفش هاي جديد يكي از چيزهايي باشد كه دنيل مي خواهد با پول هايش بخرد!

محفل ققنوس سه شنبه اکران خواهد شد.

با تشکر:غزاله



سه شنبه 2 مرداد1386   

خبری در مورد فیلم جدید دنیل ردکلیف..."پسرم جک"
دسته:
اين متن صوتي يکي از مصاحبات دنيل هست که در فستيوال فيلم ادينبورگ در تاريخ اگوست 2006 به نمايش

در امده.

"من دنيل ردکليف هستم و ميخوام در مورد فيلمي که در حال حاضر دارم بازي مي کنم و قراره سال اينده از شبکه

ITV1 پخش بشه با شما صحبت کنم.در جنگ جهاني اول ميليون ها نفر از مردان جوان براي دفاع از کشورشان کشته

شدند - که اکثر انها 17 ساله بودند.اين دوره ي به خصوصي بود  که من واقعا شيفته و مجذوبش شده بودم.

و به همين خاطر بود که هنگامي که از من در باره ي بازي در اون نمايشنامه ي جديد و عظيم (پسرم جک)  دعوت به عمل اومد

من واقعا هيجان زده شده بودم.اين فيلم در مورد روديارد کيپ لينگ و پسرشه.کيپ لينگ يکي از شخصيت هاي

برجسته اي بود که نقش فعالي در ترغيب کردن جوانان در جنگ جهاني اول داشت.پسرش جک چشم هاي بسيار

ضعيفي داشت که به همين خاطر ارتش اونو قبول نکرد.در واقع اين يکي از مسايل شخصي کيپ لينگ محصوب

مي شد که بالاخره به نفع جک تموم شد و جک متصدي گارد ايرلندي ها شد.

اين کتاب نوشته ي ديويد هي هست که در کتاب نقش کيپ لينگ رو بر عهده داره .اين کتاب يک تلنگر و يک

داستان مقتدره که نه تنها يک وظيفه.فداکاري و شجاعت براي ما محسوب مي شه بلکه وحشت جنگ رو هم نشون

مي ده.امروزه نزديک به هزاران نفر جوان هست که باز هم در جنگ کشته مي شوند.تعداد زيادي که هرگز باز

نخواهند گشت.در فيلم (پسرم جک) ما دوباره اونها رو به خاطر خواهيم اورد.

 



سه شنبه 2 مرداد1386   

فصل اخر هری پاتر 7...................
دسته:
راستي ببينم شما ها لي لي و جيمزو البوس پاتر رو مي شناسيد؟؟؟؟

نه ابله اونارو نمي گم اونا که خدابيامرز شدن رفتن تو بهشت(البته قسمت جادوگران)منظورم برو بچه هاي هري پاتر

و جيني ويزليه(که بعد از ازدواج با گل پسر پاتر فاميليش به پاتر تغيير کرد)حالا زياد کف نکن با ما باش تا اخرش..................

هيچي ديگه...........خلاصه روز اول مدرسه هاست والبوس(پسرکوچولوي هري و جيني)از اينکه توي گروه اسلايترين بيفته

خيلي ناراحنه(همون ناراحت ما...)و مامان جيني ميگه:"اووووووووووووووو گل پسر take it easy ".همشم باجيمز(داداش بزرگه )

جنگ دارن مثل من و مهرگان........جيمز همش البوس رو اذيت ميکنه و ميگه:"ممکنه بيفتي تو گروه اسلايترين..."

راستي يادم رفت بگم که الان هري 36 ساله ست ....يعني 19 سال بعد.........اين اتفاقات داره مي افته.............

خلاصه ميرن ميرسن به ايسگاه قطار که رون خان با دخملش "رزي خانوم"(البته تو کتاب نوشته Roses )ميرسن

هاااااااااااااااااا اي که وگفتم دخمل رون و هرميون بيده(فيلم هنديه ديگه......... .بيشين ببين ....)بعد رون به هري ميگه:"هرميون باورنمي کرد

وقتي بهش گفتم که دوره ي رانندگي مشنگ ها رو با موفقيت پشت سر گذاشتم.بعدشم ماشينو پارک ميکنه و رز کوچولو

رداشو ميپوشه..........اين رز کوچولو مخ مامان جونشو داره ولي داداشش هوگو.............(اره داداشم داره اسمش هست هوگو....)تقريبا خل بازي هاش مثل بابا رونشه

بعدم دراکو مالفوي رو مي بينن و با اکراه بهش نگاه ميکنن ....حالا دراکو واسه چي اومده؟؟؟؟؟ده واسه ثبت نام پسرش ديگه.........ببخشيد منظورم

اين بود که واسه سوار کردن بچش به قطار سريع السير هاگوارتز اومده .........البته اونم سرش بي کلاه نمونده و زنش رو هم با خودش به ايستگاه

قطار اورده(که احتمال داره همون همکلاسيش باشه............با اين وضعي که اينا پيش گرفتن......)هيچي ديگه بچه هاي لوپين هم ميان اسم هاشون هست : تدي(دختر بابا که سرو گوش جيمز واسش ميجنبه................)

و البته ال (Al پسر باباست)..................... اقا بسه ديگه بيشتر از اين نمي شه چشمام دارن کور ميشن الان ساعت 1:1 دقيقه بامداد به وقت ايرانه و من ديگه حاضر نيستم بيشتر از اين

هيجان هري رو لو بدم........................................شبتون بخير .خواباي هري پاتري ببينيد .................

من کتاب رو به تنهايي تموم خواهم کرد و اگه دلم براتون سوخت بازم در جريان مي ذارمتون ..................

قربون همتون.................

صبر کن............ساعت 1:20 دققيقه ست دلم نيومد اينو ننويسم.....................اينم اخرين جمله ي کتاب که با زخم تموم مي شه...............

شاعر ميگه که(منظور همون نويسنده ست...........):"زخم نوزده سال بود که ديگه هري رو ازار نميداد .همه چيز رو به راه بود................"

اينم اخرش ديگه از جونم چي مي خواين؟؟؟؟؟بذاريد بدون عذاب وجدان بخوابم......اي ي ي گردنم...........

ديگه جدا شب همگي خوش............................

 



سه شنبه 2 مرداد1386   

کتابهای هری پاتر 7 یا قدیسان مرگ یا مرگبار ( حالا کدومش خودتون برید تحقیق )
دسته: داستان ها

کتابهای هری پاتر ۷ در وبلاگ ها و سایتهای مختلف من همین جوری گذاشتمن میتونید به سایت یا وبلاگ مورد نظر هم برید ولی سعی میکنم از هر جا تونستم پیدا کنم و بگذارم

............................................

البته نا گفته نماند که به نظر من البته دارم میگم نظر شخصی بهترین ترجمه هم از این سایت بود چون روان تر بود

هری پاتر و قدیسان مرگ

خوب این لینک ها رو من خودم آپلود کردم ولی مال سایت دنیای جادوگری  هست

فصل یک

فصل دو

فصل سه

فصل چهار

فصل پنج

فصل یک تا 10

دیگه حالش نبود لینک لینک بگذارم همه رو تا اینجا فعلاً داشته باشید

...............................................

سایت بعدی سایت فانتزی اینجا هم نسبتاً خوب و روان هست

هری پاتر و قدیسان مرگ

فصل 1

فصل ۲

..............................................

اینم مال وبلاگ تیم ترجمه وبلاگ هری پاتر 2000

هری پاتر وقدیسان مرگ

این رو مستقیم از اونجا گرفتم البته سرعت این گروه خیلی زیاده چند فصل سعی میکنن بدن در یک روز

فصل ۱      فصل ۲      فصل ۳      فصل 4      فصل 5      فصل 6      فصل 7      فصل 8     

فصل 11

............................................

فعلاً همین تا بعد اگه بیشتر پیدا شد میگذارم البته با اجازه بزرگترها

 



Lord of the shadows (حمید) سه شنبه 2 مرداد1386   

کپی برداری از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز می باشد